فصلدوم
فصلــ💜دومــ💜
پارت ۳۳💜
ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜
بومگیو:: بیا بشین
سانامی رفت نشست کنارش و باهاش نودل میخورد
بومگیو:: شیومین و سانو کجان خوبن؟!
سانامی:: بعد عروسیشون رفتن جدا زندگی کنن...
بومگیو:: آها...
بیست مین بعد غذاشونو تموم کردن و رفتن تو حیاط
بومگیو:: میخای بیای بشینی تو تاب؟!
سانامی:: آره بعد حلم بده
سانامی نشست تو تاب و بومگیو حلش میداد
از وقتی ک ا عمارت خارج شد جون گرفت
بدون جیمین عمارت خیلی سرد و کسل کنندس...
یانگمم افلیطه...
پرش زمانی
ساعت ۱ شب...
سانامی:: وااییی دیر شددد
بومگیو:: بریم؟!
سانامی:: آره بابا
رفتن زود سوار ماشین شدن و سمت عمارت راه افتادن
سانامی:: نباید تا دیر وقت بیرون باشم
بومگیو:: ببخشید
سانامی:: کلی گفتم و مرسی امشبو ا تو جهنم نجاتم دادی
سی مین بعد رسیدن
سانامی:: تو دیگه برو
بومگیو:: شب بخیر کیوت
بومگیو رفت و سانامی هم وارد عمارت شد
ب سالن ک رسید دید یانگم تنها و عصبی وایساده
یانگم با دیدن سانامی رفت سمتش و یه سیلی بهش زد
چشای سانامی از تعجب گرد شده بود...
یانگم:: ه.رزه رفتی ب کی دادی اومدی؟! ب اون پسره بومگیو هم ک همیشه میدی...من ادمت میکنم،ارباب فک کردی کیه ک تو گولش بزنی؟!
سانامی:: لقب خودتو بمن نده بومگیو هم دوستمه،بار آخرت باشه دست روم بلند میکنی
یانگم:: حرفای هروزشو...ببین یبار دیگه...
سانامی:: خوب گوشاتو تیز کن ببین چی بهت میگم،فردا ک میدمت بادیگارد مثل صگ بگیره کتکت بزنه،بعدشم ب ددیم میگم،اذیتم میکنی،کتکم میزنی،بدون اجازه پارتی و...رامیندازی و....
یانگم:: ترمز بگیر ه.رزه... میخای بری بهش بگی هوم؟! بعدش چی!؟
سانامی:: ب فنا رفتنت...
یانگم:: د نه دیگه کوچولو...اگه رام من شدی ک هیچ... اگرم ن ک...
سانامی:: ؟!
یانگم:: همه گذشتتو میریزم کف دست ارباب!
سانامی:: از چی حرف میزنی؟!
یانگم:: خوب بخوابی...
یانگم پوز خندی زد و رفت سمت اتاقش...
سانامی متعجب زل زده بود ب در...
سانامی:: این از کدوم گذشته میگه؟! مگه من چم بود،چه چیزیو داره ک میخواد رو بده؟!
#dasam
❌اصکی ممنوع❌
لایکش کم بود نمیزارم
پارت ۳۳💜
ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜
بومگیو:: بیا بشین
سانامی رفت نشست کنارش و باهاش نودل میخورد
بومگیو:: شیومین و سانو کجان خوبن؟!
سانامی:: بعد عروسیشون رفتن جدا زندگی کنن...
بومگیو:: آها...
بیست مین بعد غذاشونو تموم کردن و رفتن تو حیاط
بومگیو:: میخای بیای بشینی تو تاب؟!
سانامی:: آره بعد حلم بده
سانامی نشست تو تاب و بومگیو حلش میداد
از وقتی ک ا عمارت خارج شد جون گرفت
بدون جیمین عمارت خیلی سرد و کسل کنندس...
یانگمم افلیطه...
پرش زمانی
ساعت ۱ شب...
سانامی:: وااییی دیر شددد
بومگیو:: بریم؟!
سانامی:: آره بابا
رفتن زود سوار ماشین شدن و سمت عمارت راه افتادن
سانامی:: نباید تا دیر وقت بیرون باشم
بومگیو:: ببخشید
سانامی:: کلی گفتم و مرسی امشبو ا تو جهنم نجاتم دادی
سی مین بعد رسیدن
سانامی:: تو دیگه برو
بومگیو:: شب بخیر کیوت
بومگیو رفت و سانامی هم وارد عمارت شد
ب سالن ک رسید دید یانگم تنها و عصبی وایساده
یانگم با دیدن سانامی رفت سمتش و یه سیلی بهش زد
چشای سانامی از تعجب گرد شده بود...
یانگم:: ه.رزه رفتی ب کی دادی اومدی؟! ب اون پسره بومگیو هم ک همیشه میدی...من ادمت میکنم،ارباب فک کردی کیه ک تو گولش بزنی؟!
سانامی:: لقب خودتو بمن نده بومگیو هم دوستمه،بار آخرت باشه دست روم بلند میکنی
یانگم:: حرفای هروزشو...ببین یبار دیگه...
سانامی:: خوب گوشاتو تیز کن ببین چی بهت میگم،فردا ک میدمت بادیگارد مثل صگ بگیره کتکت بزنه،بعدشم ب ددیم میگم،اذیتم میکنی،کتکم میزنی،بدون اجازه پارتی و...رامیندازی و....
یانگم:: ترمز بگیر ه.رزه... میخای بری بهش بگی هوم؟! بعدش چی!؟
سانامی:: ب فنا رفتنت...
یانگم:: د نه دیگه کوچولو...اگه رام من شدی ک هیچ... اگرم ن ک...
سانامی:: ؟!
یانگم:: همه گذشتتو میریزم کف دست ارباب!
سانامی:: از چی حرف میزنی؟!
یانگم:: خوب بخوابی...
یانگم پوز خندی زد و رفت سمت اتاقش...
سانامی متعجب زل زده بود ب در...
سانامی:: این از کدوم گذشته میگه؟! مگه من چم بود،چه چیزیو داره ک میخواد رو بده؟!
#dasam
❌اصکی ممنوع❌
لایکش کم بود نمیزارم
- ۴۵.۷k
- ۰۷ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط