ددیفاکر
ددی_فاکر
پارت ۵۲
& خودم میدونم چطور صگ کُشش کنم
ساناکو:: تندد نرو...
& پس چی؟!
ساناکو:: جئون جونگ کوک طعمه منه...
& آیییشششش ببین ساناکو...
ساناکو:: تو فک کردی کی هستی؟! حتی حق نداری با اسم کوچیک صدا بزنی!
& ببخشید...رئیس
ساناکو از رو صندلیش پاشد
فرش قرمزی ک زیر پاش بود رو نگاهی بهش انداخت...
ساناکو:: همه چیه این عمارت خز شده...میخام تغییر داده بشه
+ چشم
بعدش زد بیرون
تو حیاط عمارت بود ک بادیگاردا با تواضع بهش احترام میزاشتن
رفت پشت عمارت ک یه جای دیگه بود
درو واسش باز کردن و وارد شد
همه چراغارو روشن کردن
ساناکو:: تنها میرم داخل...
ساناکو واردش شد رفت سمت یکی از بزرگترین اتاقا
درو واسش باز کردن...
رفت داخل و درو بست...
ساناکو:: اینجا بهتره ن؟!
کوک:: بهتر؟!
ساناکو:: باید حرف بزنیم
کوک:: میشنوم
ساناکو:: بزودی از اینجا فراریت میدم،هنوز ثروتتو داری ازش...
کوک با صدای بلند میخندید و سرشو تکون میداد
آروم شد و خبیسانه ب ساناکو نگاه کرد...
کوک:: جئون جونگ کوک ب جایی رسید ک اینارو بهش بگن!؟!آیییششش ساناکو...تنها فایده تو واسم اینه ک بیای منو بخندونی و بری...
ساناکو:: چی میگی؟! من هنوز خیلی چیزا تو سرمه
کوک:: بریز بیرون
ساناکو نزدیک رفت و پیشش ایستاد
دستای کوک رو باز کرد
کوک مچ دستاشو مالوند...
ساناکو:: خبرت میکنم،اینارم باز کردم اذیت نشی این اتاق همچی داره،ببین اون درو باز کنی حموم و...هس،گفتم غذای مقوی و درست حسابی بهت بدن...
کوک:: تو یه دیوونه ای
ساناکو:: دیوانگی من تقصیر توئه
کوک:: اوکی تنهام بزار
ساناکو:: خیلی خب...
ساناکو دیگه چیزی نگفت و زد بیرون
درو قفل کردن و رفت...
ب سالن ک رسید مکث کرد...
ساناکو:: فاااکککک نپرسیدم جئون جونگ میونگ کیه! ولی ممکنه نگه،یا...اصن ولش خودم میفهمم...
#dasam
❌❌اصکی ممنوع❌❌
پارت ۵۲
& خودم میدونم چطور صگ کُشش کنم
ساناکو:: تندد نرو...
& پس چی؟!
ساناکو:: جئون جونگ کوک طعمه منه...
& آیییشششش ببین ساناکو...
ساناکو:: تو فک کردی کی هستی؟! حتی حق نداری با اسم کوچیک صدا بزنی!
& ببخشید...رئیس
ساناکو از رو صندلیش پاشد
فرش قرمزی ک زیر پاش بود رو نگاهی بهش انداخت...
ساناکو:: همه چیه این عمارت خز شده...میخام تغییر داده بشه
+ چشم
بعدش زد بیرون
تو حیاط عمارت بود ک بادیگاردا با تواضع بهش احترام میزاشتن
رفت پشت عمارت ک یه جای دیگه بود
درو واسش باز کردن و وارد شد
همه چراغارو روشن کردن
ساناکو:: تنها میرم داخل...
ساناکو واردش شد رفت سمت یکی از بزرگترین اتاقا
درو واسش باز کردن...
رفت داخل و درو بست...
ساناکو:: اینجا بهتره ن؟!
کوک:: بهتر؟!
ساناکو:: باید حرف بزنیم
کوک:: میشنوم
ساناکو:: بزودی از اینجا فراریت میدم،هنوز ثروتتو داری ازش...
کوک با صدای بلند میخندید و سرشو تکون میداد
آروم شد و خبیسانه ب ساناکو نگاه کرد...
کوک:: جئون جونگ کوک ب جایی رسید ک اینارو بهش بگن!؟!آیییششش ساناکو...تنها فایده تو واسم اینه ک بیای منو بخندونی و بری...
ساناکو:: چی میگی؟! من هنوز خیلی چیزا تو سرمه
کوک:: بریز بیرون
ساناکو نزدیک رفت و پیشش ایستاد
دستای کوک رو باز کرد
کوک مچ دستاشو مالوند...
ساناکو:: خبرت میکنم،اینارم باز کردم اذیت نشی این اتاق همچی داره،ببین اون درو باز کنی حموم و...هس،گفتم غذای مقوی و درست حسابی بهت بدن...
کوک:: تو یه دیوونه ای
ساناکو:: دیوانگی من تقصیر توئه
کوک:: اوکی تنهام بزار
ساناکو:: خیلی خب...
ساناکو دیگه چیزی نگفت و زد بیرون
درو قفل کردن و رفت...
ب سالن ک رسید مکث کرد...
ساناکو:: فاااکککک نپرسیدم جئون جونگ میونگ کیه! ولی ممکنه نگه،یا...اصن ولش خودم میفهمم...
#dasam
❌❌اصکی ممنوع❌❌
- ۵۹.۴k
- ۰۷ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط