- روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم ، چشمم به مر
- روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم ، چشمم به مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت افتاد که به دیواری خیره شده بود و میگریست . نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم نوشته شده بود :
"این هم میگذرد"
علت را پرسیدم، گفت این دست خط من است. چند سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم حال صاحب چندین کارخانه ام. پرسیدم پس چرا دوباره به اینجا برگشتی؟ گفت آمدم تا باز بنویسم :
"این هم میگذرد"
"این هم میگذرد"
علت را پرسیدم، گفت این دست خط من است. چند سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم حال صاحب چندین کارخانه ام. پرسیدم پس چرا دوباره به اینجا برگشتی؟ گفت آمدم تا باز بنویسم :
"این هم میگذرد"
- ۱.۴k
- ۲۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط