{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد خاطرات خوب را تجدید کرد

کاش می شد خاطرات خوب را تجدید کرد
یا که می شد خاطرات تلخ را تبعید کرد..

اشک را از صورت این عکس غمگین پاک کرد
غصه و اندوه را با اسلحه تهدید کرد..

با تو بودن قصه ای زیبا ولی کوتاه بـــود
کاش میشد مهلت این قصه را تمدید کرد

قصه ما داشت کم کم جای خوبی میرسید
راوی بی رحم در تصمیم خود تردید کرد

روز اول با من از ماندن سخن می گفتی و
چشمهایت روز رفتن را به من تاکید کرد

رفتنت را دیدم و عقلم ولی بـــــاور نکرد
بعــــــدها دیوانگی موضوع را تایید کرد...

.
.
#جعفر_مقیمیان
#شعر#غزل
دیدگاه ها (۱)

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشدچه نکوتر آنکه مرغی زقفس...

ای کاش عذابِ نرسیدن به نگاهتآن وعده ی نادیده که دادند نباشدآ...

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونمتو چه سان می ...

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونمتو چه سان می ...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط