Mycompanymodel
#My_company_model
پارت10
ویو بینا
ساعت 5ونیم بود رفتم یه دوش 30مینی گرفتم و یه میکاپ ملایمی انجام دادم و موهامو با اسکرانچی بستم و لباسمو پوشیدم و یچی خوردم و بعد از ۱٠مینی اسکرانچ موهامو باز کردم امدم یه زنگ تاکسی بزنم که یه شماره ناشناس زنگم زد.
+الو؟
_سلام منم جونکوک(سرد)
+اهان بله سلام بفرماید؟
توی فرم دیدم که خونت نزدیک خونه ای منه(سرد)
+او چه جالب
_خودم میام دنبالت (سرد)
+چ...چی ن...نه خودم... میرم(هول)
_یه ربع دیگه اونجام(سرد)
+ن..(قطع شد گوشی)
+پسره الدنگ فکرده کیه بیشعور
(خودت بی شعوری بینا بیشعور)
ویو جونکوک
یه دوش 10مینی گرفتم و یه لباس پوشیدم موهامو حالت دادم و عطر تلخمو زدم و سوار ماشینم شدم و رفتم سمت خونه بینا.
بعد از ۵مینی رسیدم پیاده شدم و زنگ خونشون رو زدم(نپرسید چه جوری چون توی فرم پلاک نوشته شده بود)
ویو بینا
زنگ خونه به صدا در امد فهمیدم جونکوک و سریع کیفمو برداشتم و برقا رو خاموش کردم و یه عطر شیرین زدم و سریع رفتم پایین.
+مرس....
(نگاهشون میخوره تو هم)
اون... اون خیلی جذاب شده بود پسره تخس اوففف(ببخشید بچه ها مجبور شدم بنویسم تخس در ضمن خود بینا تخسه😒😂)
هم عصبی بودنش با اون استایل شوهریش اوفففف خداااا جذاببببب.
ایی خاک تو سرت بینا چی میگی واسه خودت.
ویو جونکوک
چند ثانیه پشت در منتظرش بودم همین که امد محوش شدم...
چند دقیقه نگاهمون توی هم بود که یه بادی شکل گرفت باعث شد بوی عطر شیرین با مشام بخوره.
اون.. دختر خیلی خاص بود مخصوصا توی اون لباس بینظیر شده موندم چرا زودتر نرفته مدل شه.
_چیزه... بیا بریم دیر شد.(هول و سرد)
+عا اره... بریم (هول و کیوت)
در ماشینو براش باز کردم که سوار شه.
+عا نیازی نبودا خودم دست دارم(لبخند)
_میدونم(سرد)
ویو بینا
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم مثل جت می رفت حالم داشت بد می شد
+میشه.. اروم بری حالم داره بد میشه.
_(چیزی نمیگه و اروم سرعتشو کم میکنه)
بعد از 10مین رسیدیم کافه
+سلاممم بچه هااا
✓♡☆@&$سلاممممم
$جونکوک عجیبه امدی؟
♡مشکوک میزنی؟
_بخاطر تهیونگ امدم(سرد)
✓اوکی بیاید بشیندی.
نزدیک 5مین بود که همه ساکت بودن.
+بابا چقدر جو سنگینه یه کاری کنیم دیگه قرار به همه دیگه نگاه کنید؟
✓راست میگه بیاید یه کاری کنیم
☆جرعت حقیقت
✓♡&@$+اوکی
_الان جدی؟
☆من باتو شوخی دارم؟
_بیا منو. بخور (سرد)
☆ایششش
+بطری داریم؟
✓اره قبل از اینکه بیاید یه اب معدنی گرفتیم بطری اون هست
+اوکی شروع کنیم
یوری بطری رو چرخوند که افتاد جین از یوری
$خب خب خب بگو. ببینم یوری جرعت یا حقیقت؟
✓ایجانم معلومه عه جرعت
$چه جالب خوب برو نامجونو ببوس
✓چ... چییییییییی(جیغ و شوکه)
+هوش دختر یواش 😂
☆ببوسش
♡جاننن؟؟
&اره ببوسش
_زشته عیبه نچ نچ نچ (خنده هیز)
$ببوسش دیگه
✓اخه... باشه اهههه
یوری نزدیک نامجون شد و ل.بشو بوسید.
☆هوراااا
✓(خجالت)
☆دختر من خو میدونم نامی رو دوس داری(چشمک)
✓ساکت شو
+اووووو
✓بینااااا
+جون دلم
همه خندیدن
♡بچرخون
☆حله
ماریا چرخوند که افتاد روی من و جونکوک
_خب بینا خانم جرعت حقیقت
+خب از اون جای که خیلی دختر شجاعیم حقیقت (لبخند)
✓♡☆@وایییی جررررد ختررر😂
+درد
_اوکی کافیه... خب بگو ببینم دوس پسر داری؟
+چرا باید داشته باشم؟
_بگو دیگه
+نه ندارم و نومخامم داشته باشم(کیوت)
خلاصه باز کردیم و شام خوردیم و جونکوک منو رسوند خونه از خستگی با همون لباسا خابیدم.
.
میدونم منتظر صنحه حساس بودی ولی نه نه نه😂😂
لایک 5
پارت10
ویو بینا
ساعت 5ونیم بود رفتم یه دوش 30مینی گرفتم و یه میکاپ ملایمی انجام دادم و موهامو با اسکرانچی بستم و لباسمو پوشیدم و یچی خوردم و بعد از ۱٠مینی اسکرانچ موهامو باز کردم امدم یه زنگ تاکسی بزنم که یه شماره ناشناس زنگم زد.
+الو؟
_سلام منم جونکوک(سرد)
+اهان بله سلام بفرماید؟
توی فرم دیدم که خونت نزدیک خونه ای منه(سرد)
+او چه جالب
_خودم میام دنبالت (سرد)
+چ...چی ن...نه خودم... میرم(هول)
_یه ربع دیگه اونجام(سرد)
+ن..(قطع شد گوشی)
+پسره الدنگ فکرده کیه بیشعور
(خودت بی شعوری بینا بیشعور)
ویو جونکوک
یه دوش 10مینی گرفتم و یه لباس پوشیدم موهامو حالت دادم و عطر تلخمو زدم و سوار ماشینم شدم و رفتم سمت خونه بینا.
بعد از ۵مینی رسیدم پیاده شدم و زنگ خونشون رو زدم(نپرسید چه جوری چون توی فرم پلاک نوشته شده بود)
ویو بینا
زنگ خونه به صدا در امد فهمیدم جونکوک و سریع کیفمو برداشتم و برقا رو خاموش کردم و یه عطر شیرین زدم و سریع رفتم پایین.
+مرس....
(نگاهشون میخوره تو هم)
اون... اون خیلی جذاب شده بود پسره تخس اوففف(ببخشید بچه ها مجبور شدم بنویسم تخس در ضمن خود بینا تخسه😒😂)
هم عصبی بودنش با اون استایل شوهریش اوفففف خداااا جذاببببب.
ایی خاک تو سرت بینا چی میگی واسه خودت.
ویو جونکوک
چند ثانیه پشت در منتظرش بودم همین که امد محوش شدم...
چند دقیقه نگاهمون توی هم بود که یه بادی شکل گرفت باعث شد بوی عطر شیرین با مشام بخوره.
اون.. دختر خیلی خاص بود مخصوصا توی اون لباس بینظیر شده موندم چرا زودتر نرفته مدل شه.
_چیزه... بیا بریم دیر شد.(هول و سرد)
+عا اره... بریم (هول و کیوت)
در ماشینو براش باز کردم که سوار شه.
+عا نیازی نبودا خودم دست دارم(لبخند)
_میدونم(سرد)
ویو بینا
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم مثل جت می رفت حالم داشت بد می شد
+میشه.. اروم بری حالم داره بد میشه.
_(چیزی نمیگه و اروم سرعتشو کم میکنه)
بعد از 10مین رسیدیم کافه
+سلاممم بچه هااا
✓♡☆@&$سلاممممم
$جونکوک عجیبه امدی؟
♡مشکوک میزنی؟
_بخاطر تهیونگ امدم(سرد)
✓اوکی بیاید بشیندی.
نزدیک 5مین بود که همه ساکت بودن.
+بابا چقدر جو سنگینه یه کاری کنیم دیگه قرار به همه دیگه نگاه کنید؟
✓راست میگه بیاید یه کاری کنیم
☆جرعت حقیقت
✓♡&@$+اوکی
_الان جدی؟
☆من باتو شوخی دارم؟
_بیا منو. بخور (سرد)
☆ایششش
+بطری داریم؟
✓اره قبل از اینکه بیاید یه اب معدنی گرفتیم بطری اون هست
+اوکی شروع کنیم
یوری بطری رو چرخوند که افتاد جین از یوری
$خب خب خب بگو. ببینم یوری جرعت یا حقیقت؟
✓ایجانم معلومه عه جرعت
$چه جالب خوب برو نامجونو ببوس
✓چ... چییییییییی(جیغ و شوکه)
+هوش دختر یواش 😂
☆ببوسش
♡جاننن؟؟
&اره ببوسش
_زشته عیبه نچ نچ نچ (خنده هیز)
$ببوسش دیگه
✓اخه... باشه اهههه
یوری نزدیک نامجون شد و ل.بشو بوسید.
☆هوراااا
✓(خجالت)
☆دختر من خو میدونم نامی رو دوس داری(چشمک)
✓ساکت شو
+اووووو
✓بینااااا
+جون دلم
همه خندیدن
♡بچرخون
☆حله
ماریا چرخوند که افتاد روی من و جونکوک
_خب بینا خانم جرعت حقیقت
+خب از اون جای که خیلی دختر شجاعیم حقیقت (لبخند)
✓♡☆@وایییی جررررد ختررر😂
+درد
_اوکی کافیه... خب بگو ببینم دوس پسر داری؟
+چرا باید داشته باشم؟
_بگو دیگه
+نه ندارم و نومخامم داشته باشم(کیوت)
خلاصه باز کردیم و شام خوردیم و جونکوک منو رسوند خونه از خستگی با همون لباسا خابیدم.
.
میدونم منتظر صنحه حساس بودی ولی نه نه نه😂😂
لایک 5
- ۵۶۹
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط