Mycompanymodel
#My_company_model
پارت4
ویو جونکوک
امروز قرار بود به بینا همون دختره دیروزی خبر بدم پس یکم فرم رو خوندم بهش زنگ زدم.
ویو بینا
توی خواب نازم بودم که با زنگ کوفتی گوشیم بیدار شدم.
شمار ناشناس بود و جواب دادم.
+هان(خواب الود)
_ادب نداری نه(شیطونی و جدی)
مثل برق گرفته ها از تخت پریدم.
+چ.. چی پسر اقای جئون.. چیزه..
(سرفه) اهم بله بفرمایید.
_قبول شدی ساعت 9 شرکت میبینمت(سرد و جدی)
+چیییی...(ذوق) مرسیی باشه میام(خوشحالی)
_بای
+بای
گوشیم رو قطع کردم و نگاه ساعت کردم 7و نیم بود پس رفتم یه دوش 30مینی گرفتم
ویو جونکوک
با ذوقش یه لبخند روی لبم امد.
گوشیو قطع کردم و امده شدم سمت شرکت.
ویو بینا
یکم از بادی اسپلشم زدم و لباسمو پوشیدم و ارایش کمی کردم و موهامو حالت دادم و یه تاکسی گرفتم به سمت شرکت رفتم.
+سلام خسته نباشید برید شرکت جئون.
راننده=چشم
ویو جونکوک
ماشینمو توی پارکینگ پارک کردمو
به سمت شرکت قدم برداشتم.
همینجوری که میرفتم یکی بهم برخورد کرد.
ویو بینا
از ذوقی که داشتم داشتم می دویدم که برخورد کردم داشتم میوفتادم که.....
امید وارم حمایت کنید!!
شرط لایک ۵
پارت4
ویو جونکوک
امروز قرار بود به بینا همون دختره دیروزی خبر بدم پس یکم فرم رو خوندم بهش زنگ زدم.
ویو بینا
توی خواب نازم بودم که با زنگ کوفتی گوشیم بیدار شدم.
شمار ناشناس بود و جواب دادم.
+هان(خواب الود)
_ادب نداری نه(شیطونی و جدی)
مثل برق گرفته ها از تخت پریدم.
+چ.. چی پسر اقای جئون.. چیزه..
(سرفه) اهم بله بفرمایید.
_قبول شدی ساعت 9 شرکت میبینمت(سرد و جدی)
+چیییی...(ذوق) مرسیی باشه میام(خوشحالی)
_بای
+بای
گوشیم رو قطع کردم و نگاه ساعت کردم 7و نیم بود پس رفتم یه دوش 30مینی گرفتم
ویو جونکوک
با ذوقش یه لبخند روی لبم امد.
گوشیو قطع کردم و امده شدم سمت شرکت.
ویو بینا
یکم از بادی اسپلشم زدم و لباسمو پوشیدم و ارایش کمی کردم و موهامو حالت دادم و یه تاکسی گرفتم به سمت شرکت رفتم.
+سلام خسته نباشید برید شرکت جئون.
راننده=چشم
ویو جونکوک
ماشینمو توی پارکینگ پارک کردمو
به سمت شرکت قدم برداشتم.
همینجوری که میرفتم یکی بهم برخورد کرد.
ویو بینا
از ذوقی که داشتم داشتم می دویدم که برخورد کردم داشتم میوفتادم که.....
امید وارم حمایت کنید!!
شرط لایک ۵
- ۱۵۹
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط