{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگو دوستت دارم....

نگو دوستت دارم....
انسان این واژه را می شنود
واژه از پوستش رد می شود!
با نگاهی پایین می رود!
اسب های قلبش
شیهه می کشند!
تندتر می دوند!
بر سینه اش محکم تر سم می کوبند!!

نگو دوستت دارم
انسان باور می کند
افسارِ اسب وحشی را به دستت می دهد!
به تو تکیه می کند!
در آغوشت اشک می ریزد!
یال هایش را می دهد تو شانه کنی

انسان باور می کند

به انسان نگو دوستت ندارم..
ضربانش کند می شود
پای اسب هایش می شکند!
اسب ها بر زمین می افتند
درد می کشند!
انسان می باید حیوان را راحت کند !

انسان عرق می ریزد
اشکهایش در بالشت جمع می شود!
عطرِ موهایت را حبس می کند
نفس نمی کشد !
بالشت را روی سینه اش می گذارد
به قلبش گلوله می زند!
بخارِ گرم از گلوی اسب ها بالا می رود
از دهانشان بیرون می جوشد
سینه ی انسان سبک می شود!
اسب هابه سمتِ کوهستان دور می دوند
سم هایشان صدا ندارد !
یال هایشان
یخ بسته
عشق از دست می رود!

انسان گناه دارد
نگو دوستت دارم
انسان باور می کند
نگو دوستت ندارم!
دیدگاه ها (۲)

زمین را عاشقت کردی، هوا را عاشقت کردی و هر چه بود بین این دو...

دستان تو نقاشان ماهرند طرحی کشیده‌اند در من مختصر به نام #عش...

تو خوبِ مطلقی! مـن خوب‌ها را با تو می‌سنجم..

به مناسبت سالروز آسمانی شدن فروغ فرخزاد

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. عصر ویکتوری...

پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط