{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هاش تنها غزلی بود که باید عاشقانه می سرودم...

چشم هاش تنها غزلی بود که باید عاشقانه می سرودم...
چشم هاش تنها شعری بود که باید مستانه می سرودم ...
عشق رو از چشم هاش گرفتم ...
دوست داشتن رو
غم رو
التمالس نرفتن رو
حتی تلاقی تنفر و حس خواستن رو از چشم هاش گرفتم ...
چشم هاش خود زندگی بود و خود زندگی هست ...
چشم هاش رنگین کمانی زیبا بود بعد اشک های درشت که بی صدا رو گونه هاش جاری می شد ...
منت دار چشم هایی باشید که دوستتان دارند و غیر شما هیچ دیگر را نمی بینند ..
دیدگاه ها (۱۸)

امشب مرا یاد کندرهر "الغوث" که میگوییشاید به حق"یارب" گفتنت"...

نخنـد جانـمنخـندآدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشـکند ....

آنقدر عاشقانہ برایت نوشتہ ام     ڪہ تمامی مرداݧ ایݧ سرزمیݧ  ...

‌من میروم ...و ڪلید این خانه ی دلگیر را ، زیر هیچ گلدانی نخو...

پارت ۵۴:خاکسپاری رنگین کمان(Rose)چند روز گذشته بود و حالا وق...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴⁴ویو اِلا___و فهمید.لعنتی…فه...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط