{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part ⁸ ................


روی تخت نشست و ارتباط چشمی با مرد مو گندمی جلوش برقرار و چرخیدن سر مرد باعث شد ارتباط چشمی اونا از بین بره .

تمام اطلاعات مربوط به ماموریت امشب رو گرفت و بدون تردید دوباره درازکشید و چشمای سنگینش رو روی هم گذاشت.

در برابر پسر ارشد خانواده یعنی برادرش ناتنیش ورلاین هیچ شانسی برای وراثت نداشت البته که علاقه ای هم به اداره ی مافیا نداشت ‌، پس اکثرا ماموریت های سنگین رو انجام میداد تا جون وارث‌ به خطر نیوفته .

البته خودشم با این تصمیم موافق بود .

ورلاین ، با این که برادر ناتنی چویا بود اونو به چشم وارث نگاه میکردن و چویا که پسر دوم حساب میشد و بعد از مرگ برادر بزرگترش تنها وارث هم خون خانواده بود ،

هیچ وقت به چشم وارث بهش نگاه نشده بود.

چویا همیشه حکم مهره ی سوخته و محافظ رو برای خانوادش بازی میکرد .

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
دیدگاه ها (۰)

part ⁹ ...............با مرور اطلاعات ماموریت یه اسم آشنا ذه...

part ⁷ ................بعد از باز شدن در زندان مانند ورودی ،...

part⁶................دازای برای فرار از دنیا ، دنیای کوچکی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط