{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part ⁷ ................

بعد از باز شدن در زندان مانند ورودی ، همه جا رنگی شد .

محیط بزرگی برای حیاط اختصاص داده شده بود که تمام دیوار های اطراف پر از نقاشی بود .

حیاط از وسایل بازی پر شده بودن . زمین از اسفنج های نرم و رنگارنگ پر شده بود که به شدت نرم بودن تا از آسیب دیدگی جلو گیری کنند .

هنوز بچه ها خواب بودن و حیاط خالی بود .

در ساختمان باز شد و زنی با احترام اونو برای دازای نگه داشت .

موهای مصری بلندی داشت که بادمجونی رنگ بودن و گیره ای طلایی که از یک نواخت بودن موهای لخت فرد جلو گیری می‌کرد.

در طرف دیگه .

پسر مو هویجی ای ، موهاشو کامل دور خودش پخش کرده بود و تو خودش جمع شده بود که با صدای ضعیف پسر ارشد خانواده بیدار شد .

احساس عجیب و بدی داشت ...
که شراب دیشب منطقیش می‌کرد .

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
دیدگاه ها (۰)

part ⁸ ................روی تخت نشست و ارتباط چشمی با مرد مو ...

part ⁹ ...............با مرور اطلاعات ماموریت یه اسم آشنا ذه...

part⁶................دازای برای فرار از دنیا ، دنیای کوچکی ب...

part⁵..........منتظر راننده ی شخصیش شد تا برسه دم در امارت ....

part⁴........بعد از پایان دادن به صبحانش سر میز صبحانه صندلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط