تا آخر بخونید لطفا. . .
تا آخر بخونید لطفا. . .
من فریب خوردم. وقتی نوجوان بودم فریبم دادند. پدرم نادانسته مرا فریب داد. یادم هست که وقتی پنجم دبستان بودم یک روز بر حسب اتفاق به جای سرویس با دوچرخه پدر تا خانه رفتم. در راه از آرزو های بزرگش میگفت و اینکه دوست دارد من یا دکتر یا مهندس شوم و او را خوشحال کنم. و من هم که باسنم روی میله ی دوچرخه درد گرفته بود با خودم میگفتم حق با اوست. من باید آنقدر موفق و ثروتمند شوم تا بتوانم یک اتومبیل بنز ، از آنها که چرخش موقع پیچیدن کج می شود بخرم.
سالی که دیپلم ریاضی را گرفتم با ترس و لرز به پدر گفتم که میخواهم بجای درس خواندن کار کنم اما آنقدر حرفم برایش غیر قابل باور بود که به شوخی اش گرفت و گفت : من با این همه سابقه یک شبه توی بازار بدبخت شدم، حالا تو میخوای چه غلطی کنی!! و من لال شدم.
سالها از پی هم گذشت و من مهندس شدم و بلافاصله فوق لیسانس مدیریت صنعتی هم خواندم. اما نکته جالب این است که فریب خوردم. من از دوستانی که بعد از دبیرستان به کار مشغول شدند خیلی عقب تر هستم.
کاش به من میگفتند که نسل بچه های دهه 60 قرار است دکتر و مهندسهای بیکار آینده باشند.
کاش میدانستم در سال 1394 یک دختر آرایشگر متولد 1370 آرایشگاه و خودروی 30میلیونی دارد و شخصا مخارج عروسی را پرداخت میکند اما یک دختر متولد 1365 با دکترای برق هنوز بیکار و مجرد است.
کاش به من میگفتند در سال 1394 نخبه های هم دانشگاهی ام راننده آژانس هستند ولی اراذل و اوباش دبیرستان طلافروشند.
کاش بمن میگفتند مملکت قرار است توسط یک نادان هشت سال به نا بودی کشیده شود.
کاش بمن میگفتند که در 27 سالگی قرار است کجا باشم.
شاید یک سنگ کار افغان حقش باشد که ماهی 10 میلیون تومان درآمد داشته باشد.اصلا نوش جانش. ولی ای کاش بمن میگفتند این مملکت بیشتر از مهندس به عمله و بنا نیاز دارد تا من هم عمله و بنا میشدم.
کاش بمن میگفتند آقا زاده ها به پست و مقام و کرسی دانشگاه و مال و منال میرسند نه رعیت زاده ها ، تا لااقل من هم دهقانی پیشه میکردم.
ما فریب خوردیم.
تقدیم به همه متولدین ۵۵تا۶۵
من فریب خوردم. وقتی نوجوان بودم فریبم دادند. پدرم نادانسته مرا فریب داد. یادم هست که وقتی پنجم دبستان بودم یک روز بر حسب اتفاق به جای سرویس با دوچرخه پدر تا خانه رفتم. در راه از آرزو های بزرگش میگفت و اینکه دوست دارد من یا دکتر یا مهندس شوم و او را خوشحال کنم. و من هم که باسنم روی میله ی دوچرخه درد گرفته بود با خودم میگفتم حق با اوست. من باید آنقدر موفق و ثروتمند شوم تا بتوانم یک اتومبیل بنز ، از آنها که چرخش موقع پیچیدن کج می شود بخرم.
سالی که دیپلم ریاضی را گرفتم با ترس و لرز به پدر گفتم که میخواهم بجای درس خواندن کار کنم اما آنقدر حرفم برایش غیر قابل باور بود که به شوخی اش گرفت و گفت : من با این همه سابقه یک شبه توی بازار بدبخت شدم، حالا تو میخوای چه غلطی کنی!! و من لال شدم.
سالها از پی هم گذشت و من مهندس شدم و بلافاصله فوق لیسانس مدیریت صنعتی هم خواندم. اما نکته جالب این است که فریب خوردم. من از دوستانی که بعد از دبیرستان به کار مشغول شدند خیلی عقب تر هستم.
کاش به من میگفتند که نسل بچه های دهه 60 قرار است دکتر و مهندسهای بیکار آینده باشند.
کاش میدانستم در سال 1394 یک دختر آرایشگر متولد 1370 آرایشگاه و خودروی 30میلیونی دارد و شخصا مخارج عروسی را پرداخت میکند اما یک دختر متولد 1365 با دکترای برق هنوز بیکار و مجرد است.
کاش به من میگفتند در سال 1394 نخبه های هم دانشگاهی ام راننده آژانس هستند ولی اراذل و اوباش دبیرستان طلافروشند.
کاش بمن میگفتند مملکت قرار است توسط یک نادان هشت سال به نا بودی کشیده شود.
کاش بمن میگفتند که در 27 سالگی قرار است کجا باشم.
شاید یک سنگ کار افغان حقش باشد که ماهی 10 میلیون تومان درآمد داشته باشد.اصلا نوش جانش. ولی ای کاش بمن میگفتند این مملکت بیشتر از مهندس به عمله و بنا نیاز دارد تا من هم عمله و بنا میشدم.
کاش بمن میگفتند آقا زاده ها به پست و مقام و کرسی دانشگاه و مال و منال میرسند نه رعیت زاده ها ، تا لااقل من هم دهقانی پیشه میکردم.
ما فریب خوردیم.
تقدیم به همه متولدین ۵۵تا۶۵
- ۱.۸k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط