{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی اینجا دلیل دردهایم را نمی فهمد

کسی اینجا دلیل دردهایم را نمی فهمد
بلوغ نارس مرگ صدایم را نمی فهمد
به پایان می رسم وقتی نمی آیی به بالینم
طبیب شهر می آید، دوایم را نمی فهمد
پر از ابری سترون، رعدهای مزمنی دارم
لب خندان خورشیدی هوایم را نمی فهمد
درخت طاقتم دیگر کم آورده ست، باید رفت
ولی این عشق کور است، انقضایم را نمی فهمد
گذشت آب از سر دلشوره های درد بی درمان
کسی اینجا دلیل دردهایم را نمی فهمد
دیدگاه ها (۶)

گاهی دلت بهانه بگیرد، چه می‌کنی؟آتش شود، زبانه بگیرد، چه می‌...

دلم بدون توهی بهانه می‌گیردسراغ یک غزل عاشقانه می‌گیردهمان غ...

رفیق راهی و از نیمه راه می گوییوداع با من بی تکیه گاه می گوی...

تنم تابوت غمگینی که جانم را نمی‌فهمددل تنگم حصار استخوانم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط