قلدرمدرسه

قلدرمدرسه
ــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۶
ویو راوی
سوا کم کم داشت حس هاش رو از دست میداد ولی داشت تظاهر میکرد که حس نداره
روزسوم اردو
-----
ویو سوا
همینطوری داشتم قدم میزدم وفکر میکردم که دیدم دونفر دارن همو میبو.سن یکم که توجه کردم دیدم جیمین سویون رو میبو.سید ری اکتی نشون ندادم ورفتم سمته چادر ها همینطوری نشسته بودم باالا وداشتم بگو وبخند میکردم که جیمین وجونگکوک اومدن ومن جوری رفتار کردم که انگار ندیدم اون صحنه رو هه میدونستم همه پسرا اینجورین فقط بازی بااحساسات جالبه ولی اون بازی رو شروع کرد ومن برنده بازی میشم همینطوری داشتم نقشه میکشیدم که چجوری بازی کنم باهاش که الا گفت
¥بریم بچه ها رو جمع کنیم جرأت وحقیقت بازی کنیم
+باشه میریم اونجا رو زمین میشینیم توهم به بچه ها بگو بیان
¥باشه کوکی پاشو بریم
§باشه بریم
با جیمین رفتیم رو زمین نشستیم که جیمین گفت
-سوا میخوام یه چیزی بهت بگم
+چی(سرد)
-عام راستش من تورو دوست ندارم سویون رو دوست دارم
+میدونم
-میدونی؟!😳
+اره میدونم ولی خیلی احمقی چون من خودما زده بودم به نفهمی وگرنه من زودتر فهمیدم
-خوبه ولی گفتم بهتره بهت بگم پس ما الان رابطه ای نداریم دیگه!اوکی؟
+از اولم رابطه ای ما نداشتیم که الان داشته باشیم
-اوکی(جدی)
بچه ها اومدن ویکی از پسرا که اسمش سوجون بود گفت
سوجون:هردفعه که اون طرف از یکی سوال میپرسه واون نتونه انجام بده باید یه تیکه از لباسش رو دربیاره چه دختر چه پسر
همه:باشه
به همه افتاد تااینکه به سوا والا افتاد الا از سوا پرسید
¥جرأت یا حقیقت
+حقیقت
دیدگاه ها (۲۰)

قلدرمدرسهـــــــــــــــــــــــــــپارت۲۷¥خب اگه دوست پسر د...

قلدرمدرسهـــــــــــــــــــــــــپارت۲۸ویو سوا فک کرده من پ...

قلدر مدرسهـــــــــــــــــــــــــــــپارت۲۵از جونگکوک خداف...

قلدرمدرسهــــــــــــــــــــــــــــپارت۲۴جونگکوک سوا را بغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط