پارت هجدهمغیرمنتظره
پارت هجدهم:غیرمنتظره
(Rose)
آماده بود در همون لحظه چندتا از پرستارها رو یکجا بکشه.
اولین قدم.
زنگ بی قرار تلفنش.
عصبی و بدون نگاه کردن به اسم مخاطب،آیکون سبز رو کشید.
تهیونگ:جایی هستم،بعدا صحبت می...
"الان"
کافی بود. این زمزمه ی عصبی پدرش به تنهایی کافی بود.
نگاهی به اتاق مراقبت های ویژه انداخت. "زود برمی گردم"
با شتاب از بیمارستان خارج شد و بدون لحظه ای درنگ ماشین رو روشن کرد.
مسیر بیمارستان تا شرکت ۲۰ دقیقه بود.
او در ۸ دقیقه این مسیر را طی کرد.
به سرعت وارد شد و گویا وقتی برای آسانسور نداشت.
نفس نفس میزد و چند تاره مو روی صورت غرق در عرق بود.
با همون اوضاع و احوال به سمت پله های اضطراری رفت.
پس از هر قدم،قدم بعدی در راه بود.
حتی برای نفس تازه گرفتن هم صبر نکرد!
جلوی اتاق حکومت کیم یونگ شی ایستاد و طوری وارد شد که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.
تهیونگ:بفرمایید
ظاهرا این به جای سلام بود.
یونگ شی:طلاقش بده
به گوش هاش شک کرد. "مامور های من توی بیمارستانی که سولار بستری شده،حضور دارن"
تهیونگ:و؟
یونگ شی خنده ای بی صدا کرد.
یونگ شی:با یه بشکن از طرف من،سولار قشنگت پرپر میشه. اوه،نه فقط سولار،اون بچه ای که توی شکمش داره هم همینطور. باور نمیکنی؟میتونی خودت ببینی
صفحه ی مانیتور روشن شد. دوربین های مدار بسته ی بیمارستان،دست رئیس بیمارستان نبود،دست یونگ شی بود.
تهیونگ:میخوای چیکار کنم؟
لحنش حالا آروم شده بود. شایدم ترسیده.
یونگ شی:طلاقش میدی،قسم بخور. وگرنه همینجا باید باهاش خداحافظی کنی
(Rose)
آماده بود در همون لحظه چندتا از پرستارها رو یکجا بکشه.
اولین قدم.
زنگ بی قرار تلفنش.
عصبی و بدون نگاه کردن به اسم مخاطب،آیکون سبز رو کشید.
تهیونگ:جایی هستم،بعدا صحبت می...
"الان"
کافی بود. این زمزمه ی عصبی پدرش به تنهایی کافی بود.
نگاهی به اتاق مراقبت های ویژه انداخت. "زود برمی گردم"
با شتاب از بیمارستان خارج شد و بدون لحظه ای درنگ ماشین رو روشن کرد.
مسیر بیمارستان تا شرکت ۲۰ دقیقه بود.
او در ۸ دقیقه این مسیر را طی کرد.
به سرعت وارد شد و گویا وقتی برای آسانسور نداشت.
نفس نفس میزد و چند تاره مو روی صورت غرق در عرق بود.
با همون اوضاع و احوال به سمت پله های اضطراری رفت.
پس از هر قدم،قدم بعدی در راه بود.
حتی برای نفس تازه گرفتن هم صبر نکرد!
جلوی اتاق حکومت کیم یونگ شی ایستاد و طوری وارد شد که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.
تهیونگ:بفرمایید
ظاهرا این به جای سلام بود.
یونگ شی:طلاقش بده
به گوش هاش شک کرد. "مامور های من توی بیمارستانی که سولار بستری شده،حضور دارن"
تهیونگ:و؟
یونگ شی خنده ای بی صدا کرد.
یونگ شی:با یه بشکن از طرف من،سولار قشنگت پرپر میشه. اوه،نه فقط سولار،اون بچه ای که توی شکمش داره هم همینطور. باور نمیکنی؟میتونی خودت ببینی
صفحه ی مانیتور روشن شد. دوربین های مدار بسته ی بیمارستان،دست رئیس بیمارستان نبود،دست یونگ شی بود.
تهیونگ:میخوای چیکار کنم؟
لحنش حالا آروم شده بود. شایدم ترسیده.
یونگ شی:طلاقش میدی،قسم بخور. وگرنه همینجا باید باهاش خداحافظی کنی
- ۴۶
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط