{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیستم:عشق من،در قلب او شکست

پارت بیستم:عشق من،در قلب او شکست
(Rose)
چند قدم آهسته برداشت.
انگار که از گفتنش مطمئن نبود.
بیمارستان غرق در سکوتی کشنده بود.
به طوری که فقط صدای پاهای او شنیده میشد.
حالا درست روبه رویش بود.
چشمان قرمز رنگش،تنها دلیلی نبود که نشان میداد گریه کرده است.
صدایش گرفته بود.
و این گرفتگی نتوانست اینبار به قلب تهیونگ نفوذ کند.
سولار:چرا نیومدی؟
صدایش خسته و تقریبا زمزمه وار بود.
اما درونش،
پر بود از فریاد.
از تمنا.
از غم.
از دردی به نام تنهایی.
قلبش مانند کاغذی به درد نخور،مچاله شده بود.
انتظار یک آغوش گرم داشت.
انتظار عذرخواهی داشت.
ولی او《انتظار》داشت.
"که چی؟"
جمله اش با پوزخندی که برای خودش هم چندش آور بود،مخلوط شد.
سولار همین امروز زایمان کرده بود. یکباره با تمام توان به سمت مرگ دویده بود،وحالا،این چیزی بود که شنید.
سولار:میفهمی چی میگی؟
تهیونگ:بهتر از هر زمان دیگه ای
میدانست که حرفش ادامه دارد. "و؟"
تهیونگ:و ما طلاق می گیریم،همین امروز
شک کرد. به گوش هایش،شک کرد. "تهیونگ"
زمزمه اش دردناک بود. ولی نه برای تهیونگ.
تهیونگ:ما طلاق می گیریم،دخترت رو میتونی ببری،هرکاری بخوای میتونی انجام بدی،فقط از زندگیم گمشو
دیدگاه ها (۰)

پارت بیست و یکم:قلب های آشفته(Rose)مدتی گذشته بود.اما هردو د...

پارت نوزدهم:بی قرار(Rose)تهیونگ با همان عجله به بیمارستان بر...

پارت هجدهم:غیرمنتظره(Rose)آماده بود در همون لحظه چندتا از پر...

P/25اوهوع!چه شجاع. بعد میگم مغروره میگه نیستم. هعی روزگار.سو...

_______________☆COUSIN'S★_______________★CHAPTER:4☆_________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط