{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 4

ویو ادمین:
به سمت ماشین رفت و سوار لیموزین شد و

بقیه هم پشت سرش سوار چند تا ون شدن

و راه رفتاد . چند دقیقه بعد راننده جلوی

خونه ای ایستاد. از ماشین پیاده شدن و

سمت خونه رفتن . یکی از بادیگار ها رمظ در و زد و وارد خونه شدن .
ویو لارا:
داشتم با سولی صحبت می کردم که یکدفعه

ای کلی ادم ریختن داخل خونه. گیج شده

بودم. به سولی نگاه کردم که سرش پایین

بود بهش گفتم: اینجا چخبره؟ فقط یه جمله

گفت:متاسفم لارا! اما من مجبور بودم !!) با

حس اینکه چیزی جلوی تنفسمو گرفته شروع

کردم به تقلا کردن اما فایده ای نداشت .

بعد از چند لحظه همه جا تاریک شد
...........................................‌‌‌‌....................... با حس خالی شدن یه سطل اب روی سرم مثل برق زده ها چشامو وا واکردم . دوروبرم رو ی نگاه انداختم که متوجه ی خواهرم شدم. لارا:لانا .لانا . بیدار شو ! دستامو بسته بودن به صندلی و نمی تونستم تکون بخورم هر چند لانا هم با من فرقی نداشت . یهو در وا شد.
جیمین : خوب خوابیدی کوچولو! سریع سرمو سمت صدا چرخوندم .

لارا: از جونمون چی می خوای عوضی!

جیمین: اووه خب زبون درازم که هستی اگه می خوای برات کوتاهش میکنم!

لارا: چرا داری این کارها رو میکنی مگه من باهات چی کار کردم !

جیمین : چرا از اون بابای عوضیت نمی پرسی ! اوه نمی تونی چون من کشتمش .( به حالت تمسخر)...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۷)

part 5

part 6

my daddy fucker 3

my daddy fucker 2

part 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط