عشق در چشمانت

༺ عشق در چشمانت ༻

پارت ۹

کوک:چشم پرنسسم.

ویو ات
با لب‌هایی که هنوز طعم عشق رو حس می‌کردن، برگشتم داخل کافه.
دلم هنوز گرم آغوش کوک بود.
اما وقتی وارد شدم، چشمم مستقیم افتاد به یونا...

داشت نگاهم می‌کرد.
یه نگاه سنگین... یه‌جورایی مشکوک.
انگار فهمیده بود یه چیزی بین من و کوک هست.
نگاهش از صورتم تا لب‌هام رفت... بعد برگشت سمت پنجره.
اما اون حسِ سنگین از فضا محو نشد.

چند دقیقه بعد، کوک هم وارد شد.

همه‌مون نشسته بودیم، ولی کوک وقتی نشست،
یونا آروم، بدون اینکه به کسی نگاه کنه، گفت:

یونا (سرد و آروم):
«جونگ‌کوک... من یه‌سری کار دارم.
فعلاً باید برم، بعداً همو می‌بینیم.»

چند ثانیه سکوت بود. همه مات و مبهوت نگاش می‌کردن.

کوک با همون حالت جدی و بی‌تفاوت فقط گفت:

کوک:
«اوکی... مراقب خودت باش.»

یونا لبخند کوچیکی زد، یه نگاهی به من انداخت...
اما اون نگاه دیگه مثل قبل نبود.

بلند شد، کیفشو برداشت، یه "خدافظ" کوتاه گفت و از کافه رفت بیرون.

من به کوک نگاه کردم...
اونم فقط به لیوانش خیره بود، اما از نگاهش مشخص بود یونا فهمیده...
شاید هم براش مهم نبود. شاید نمی‌خواست دیگه پنهون کنه

ویو یونا

از همون لحظه‌ای که ات برگشت داخل کافه،
فهمیدم یه چیزی فرق کرده.

چشماش برق می‌زد. لب‌هاش هنوز یه ذره می‌لرزیدن.
و وقتی کوک چند دقیقه بعد اومد... نگاهش بهش، اون نگاهشون به هم...
همه چیزو فهمیدم.

یه حس سنگین نشست روی قلبم.

اون دختر... ات...
داره کوک رو ازم می‌گیره.

و بدتر اینکه کوک...
می‌ذاره ببرتش.
نه..نه نمیزارم این اتفاق بیفته.

ویو کوک
نمی‌تونستم بیشتر از این تحمل کنم.
دیدنش، نگاه کردن به لباش وقتی حرف می‌زد... وقتی می‌خندید یا وقتی بغض داشت...
دیگه نمی‌تونستم پنهونش کنم.
و عشقم رو نسبت بهش گفتم.

ویو ات
وقتی کوک بهم گفت دوست دارم خیالم راحت شد که عشقم نسبت بهش یک طرفه نبوده قول میدم که همیشه کنارش باشم و عاشقش بمونم

ویو راوی
حالا وقتی که دختر و پسر عشقشون به همدیگه اعتراف کردن این عشق ماندگار بود؟ آیا یونا یخیال می‌ذاشت که این دو به هم برسن؟آیا آخر داستان این دختر و پسر قرار بود با هم زندگی شادی رو تجربه کنم؟
فقط به مرور زمان متوجه خواهیم شد
دیدگاه ها (۲)

دوستان کراش سگی زدم روی این تیکه از دنس کوک بگين که تنها نیس...

༺ عشق در چشمانت ༻پارت ۱۰دو هفته بعد...ویو اتدو هفته‌ست که هم...

༺ عشق در چشمانت ༻پارت ۸کوک:《ولی من تورو میخوام ات.》ویو اتهنو...

༺ عشق در چشمانت ༻پارت ۷ات اومد و نشست بچه ها هم کم کم اومدنو...

پارت ۷ فرشته کوچولو ویو ات چون قاضی گفت نمی تو نیم طلاق بگیر...

پارت ۵ فرشته کوچولو ویو ات ساعت ۷ شب بود که کوک بهم گفت برم ...

پارت ۶ فرشته کوچولو ادامه ویو اتوقتی کوک اومد زدم توی گوشش (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط