༺ عشق در چشمانت ༻

༺ عشق در چشمانت ༻

پارت ۸

کوک:《ولی من تورو میخوام ات.》

ویو ات

هنوز تو شوک حرف‌های کوک بودم که یهو...
منو بین دیوار و خودش حبس کرد.
دست‌هاش دو طرفم روی دیوار بود.
انگار دنیام فقط اون بود. فقط اون.
نفس‌هام تند شده بود، قلبم داشت از سینه‌م می‌زد بیرون

کوک (با صدای بم، پر از عشق):
«ات... من از لحظه‌ای که دیدمت عاشقت شدم.
از همون لحظه که چشم‌ تو‌ چشم شدیم... انگار یه چیزی تو دلم فریاد زد: این خودشه... این دختر فرق داره.»

بغض تو گلوم پیچید.
چشم‌هام برق می‌زد، اشک توش حلقه زده بود.

ات (با صدای لرزون):
«منم عاشقتم... خیلی زیاد.
در حدی که حتی نتونی باور کنی...»

نگاهم کرد.
چند لحظه سکوت پر از عشق بینمون موج زد...
و بعدش نزدیکم شد.
لب‌هاش با لب‌هام یکی شد.

داغ، عمیق، عاشقانه...
جوری که انگار سال‌ها منتظر این لحظه بودیم.
نه زمان بود، نه مکان... فقط "ما".

دست‌هام رفت بالا و دور گردنش حلقه شد.
بوسه‌مون طول کشید، با اشتیاق، با احساس...
انگار همه‌ی نگفته‌هامونو با اون بوسه فریاد زدیم.

وقتی جدا شدیم، نفس‌هامون به هم گره خورده بود.
لبخند زد... منم زدم.

و بعد پیشونیمو بوسید.
بعد بغلم کرد، محکم، عاشقانه...
جوری که انگار می‌خواست تمام دردهای منو با آغوشش پاک کنه.

کوک (آروم توی گوشم):
«پرنسسم... دیگه اشکاتو نبینم، باشه؟
هرکاری می‌کنم که این مرواریدها حروم نشن... فقط لبخندتو می‌خوام.»

چند قطره اشک از چشمم چکید.
تو آغوشش گم شدم...

ات:
«دوست دارم کوک... خیلی زیاد.»

کوک (با صدای نرم و گرم):
«ولی من عاشقتم ات.
با همه وجودم...»
چند دقیقه همون طوری تو آغوش هم موندیم.
ازش جدا شدم.

یه کم مکث کردم، بعد گفتم:

ات:«من میرم پیش بچه‌ها، باشه؟
تو چند دقیقه دیگه بیا، زیاد نباشه...»

لبخند زد و آروم سرشو تکون داد.

کوک:
«چشم پرنسسم...»
دیدگاه ها (۱)

چندپارتی جونگ کوک

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

پارت ۱۹۵

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

پارت ۹انرژیِ خاکستری مثل سم در رگ‌های ات می‌دوید. تمامِ سلول...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

پارت ۶۲

چندپارتی یونگی

Destiny part 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط