عشق بی اختیار

عشق بی اختیار

پارت ۲


اومد تزدیک.......

من ترسیدم و شروع به لرزیدن کردم، سعی میکردم که خودم رو ازاد کنم ولی نتونستم

یوری: لطفا بزار برم هرکاری میکنم فقط بزار برم *با گریه*

جونگ کوک: هر کاری؟ اوکی پس پدرت رو برام بکش

من تعجب کردم پدر خودم رو با دستام بکشم؟

یوری: نمیشه یه چیز دیگه بگی؟

جونگ کوک: عامم*الکی کردم که داره فکر میکنه*نه

یوری: حاضرم پیشت بمونم ولی اپدرم رو نکشم

ویو کوک:
فکر خوبی کرد.......




ببخشید طول میدم خیلی ببخشید الان ببخشید کمه چون خیلی خوابم میاد عاشقتونم بایی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۴

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

اجبار به بد بختی پارت ۳۹

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

پارت ۴۱

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط