{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P43

لباسام عوض کردم وارد سالن شدم همه جا پر از میز های شامپاین میوه و غذا بود مهمونا با لباسای شیکشون اونجا بودن هرکس داشت با اون یکی صحبت میکرد و چشمم به یونجون هم خورد.. اره خودش بود و اون لبخند و چشمای تیز همیشگیش که من میخوام از کاسه درشون بیارم یه نوشیدنی برداشتم رفتم کنار فلیکس و هان و زیر چشمی هم یونجون زیر نظر داشتم
_قیافت داد میزنه که اگر چاره ای داشتی با اسلحه تو همین مراسم میکشتیش
+دقیقا و فکر کنم تو ام با من هم نظری هان
_تنها جایی که باهات هم نظرم*مزه کردن نوشیدنی
یکم گذشت و خانومی که زن عموم بود و مادر چان میشد شروع به صحبت کرد
&بابت اومدن همتون به مهمونی امشب بسیار خوشحالیم ، حقیقت این که جناب کیم با تدارک این جشن میخواست ضمن جشن گرفتن موفقیت پروژه جدیدش یه چیز مهم به همه بگه..
همه با حرفش شروع به پچ پچ کردن منتظر ادامه حرفش که ادامه داد
&بعد از گذشت ۱۲ سال ما دو عضو مهم خانواده خودمون رو دوباره پیدا کردیم و حالا ما دوباره همون خانواده کیم قدرتمنیدم.. میخوام بهتون معرفیشون کنم
وایستا.. اون من یوری میگفت؟؟ یعنی دلیل جشن این بود؟؟؟ فلیکس خم شد درگوشم گفت
_فکر کنم حالا باید بری پیش مین سو
+مین سو؟
_مادر چان

دیگه چیزی نگفتم و همزمان با یوری به سمت مین سو رفتیم کنارش ایستادیم
&کیم هه این و کیم یوری به خونه برگشتن و حالا ۴۰ درصد از سهام شرکتمون توی استرالیا به اسم هه این و ۴۰ درصد از سهام شرکتمون توی کره به اسم یوری
با این حرف صدای دست زدن مهمان ها بلند شد بین جمعیت به ارومی دنبال چهره یونجون با برادراش میگشتم که پیداش کردم یه گوشه دستش تو جیب کتش کرده بود بت پوزخند نگاه میکرد پسره پرو ... رییس کیم حق داره برای موفقیت هاش اینا رو دعوت کنه ولی اون بجای حرص خوردن داره پوزخند میزنه

یوری ویو:

کم کم من و هه این رفتیم سر جاهامون و مهمونی به روال عادی خودش برگشت
+هه این انقدر زل نزن بهش هر فکری که درمورد قتل، شکنجه ، بمب گذاری و ترکوندنش. داری بزار کنار خودت به باد میدی
_هی اگر یه روز از مرگم باقی بمونه نابودش میکنم
+بیخیال ، ما اون با یه سلاح دیگه شکست میدیم نه اونجوری که تو میگی اروم باش
یه تیکه شیرینی برداشت گاز زد اروم گاز زد
پوکر فیس داشت به شیرینی زل میزد خندم گرفت رفتم سمت سرویس بهداشتی موهام کنار دادم و ظاهرم مرتب کردم از در دستشویی اومدم بیرون که یهو برخوردم به کسی سرم اوردم بالا یونجون بود
+عذر میخوام
خواستم برم که گفت
_نمیخوای یه نوشیدنی باهم بخوریم
برگشتم سمتش و چهره جدی به خودم گرفتم ولی اون انگار عین خیالش نبود
_درسته ما دشمنیم ولی خب واقعا دلم میخواد با کارمند شرکت و البته کیم یوری عضو گمشده خانواده یه نوشیدنی بنوشم
متوجه تعنه زدنش شدم که داره به جاسوسیمون اشاره میکنه
نوشیدنی برداشتم رفتم کنارش روی یکی از صندلی ها نشستم هنوزم با چشماش من میخورد مثل بار اول اما اینبار منم جدی و سرد بهش زل زده بودم

یونجون ویو:

شاید اگر بخاطر دشمنیمون نبود اینجوری نمی بود.. اعتراف میکنم حتی نمیدونم اخرین بار کی این حس داشتم من زیاد به دخترای دورم رو نمیدادم یاد حرف بومگیو افتادم ، من... نه من نباید کسی مثل اون دوست داشته باشم اونا همچنان دشمنمونن و این قرار نیست تغییر کنه حتی اگر واقعا از این دختر خوشم اومده باشه میتونستم کینه توی چشماش نسبت به خودم ببینم این چشما خیلی آشناست دقیقا مثل عکسی که توی البوم قدیمی مادر خوندم پیداش کردم، بعد چند دقیقه ای ان متوجه ما شد اومد این طرف

ویو یوری:

ای ان اومد نزدیکمون
&اوه تو ام اومدی؟
_داشتین درمورد چی حرف میزدید
&هیچی با یوری درمورد موفقیت جدید رییس کیم حرف میزدیم منم یه تبریک ویژه بهش گفتم
_عه جدا اما یوری الان کار داره و درضمن این خوبی ها هم از تو بعید نه؟
&این عصبی بودنم از تو بعیده سخت نگیر.. به هر حال صحبت خوبی بود یوری
با رفتن یونجون به یه سمت دیگه با ای ان رفتم پیش بقیه


پرش زمانی به صبح:

هه این ویو:
دیدگاه ها (۰)

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

P6جیهوپ:هه جین میشه تو شیرینی خامه ایی بخوری؟؟؟هه جین:اخه خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط