{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پآرت ⁵

پآرت ⁵
(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞)

نوا همونطور ک از سر جاش بلند شد رفت تو کلاس نشست
۵ دقیقه دیگه مونده بود زنگ بخوره
با خودش:
(هه دختره‌ی شی*بال تو کی باشی ب یونگی نزدیک میشی؟)
پشت سرم دیدم می سو هم اومده پیشم
ها توام اومدی!؟
می سو: اهوم، چته چرا قرمز شدی
نوا: هیچی بابا اون دختره شیبآ...
اه ولش کن بابا اونو اه
می سو: چیکارش داری بزار یونگی باهاش خوش باشه
نوا: با حرص برگشت سمت می سو، چی میگییییییی می سوووووووووو

می سو: باشه باشههههه غلط کردم

هی می سو
می سو: هوم؟
نوا: کل دخترای بمن نامه های عاشقانه ک کادو میدادن بدم یونگی ولی این دختره شیبال تاحالا جزشون نبوده!
می سو: خب چ بدونم حتما خواسته خودش مخ یونگیو بزنه
*زنگ خورد*
...
...
(ویو بعد مدرسه)
رفتم سمت کلاس یونگی ک بریم
دیدم یونگی داره با اون شیبال حرف میزنه!
بهش همینطوری خیره بودم
نه ب اون دختره،
ب یونگی...
دختره رفت و یونگی بمن خیره شده بود و منی رفته بودم تو فکر و یهو برگشتم ب حالت اولم
ها؟
چیه چرا زل زدی بمن
یونگی: ...
شرط بعدی؟
۲۰‌لایک
۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۲)

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

هعی یونگییی هیووووووووووونگ

معلومه!🗣🤌

بچه ها میخوام یچیزی بگم بهتون و بخاطرش دارم دیوونه میشم واقع...

پآرت⁹نوا و یونگی مثل همیشه از خواب بیدار شدن و رفتن...توراه ...

پآرت¹¹*ویو سر میز شام*نوا با غذاش ور میرفت نمیخوردیونگیم هم ...

پآرت⁸یه یونگی نگاه کردماهمیتی ندادم ولی هوووف بزرگی از عصبان...

پآرت³نوا تا صبح بیدار موند با گوشی ور میرفت فکرش هزار جا رفت...

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

پآرت ⁴نوا و می‌سو کنار نیمکت وایساده بودن. می‌سو داشت از جیس...

پآرت ¹¹خواستم هلش بدم که...باز دستمو گرفت و محکم تر چسبوند ب...

پآرت¹³خب داشتم‌میگفتم می سو...!می سو: هوم؟ببین...اره درسته م...

شروع پآرت¹ فیک جدید(:#خون تقلبی🗣**دبیرستان سِئول ، زنگ تفریح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط