{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷⁹
.
.
هوا یکم گرم بود اما اونقدرا نه ، با این حال توی ماشین کیم انگار زمستون ، یخ کرده بودم اما نمیخواستم نشون بدم . تازه حرکت کرده بودیم راه زیادی هم تا کتابخونه نبود ، اما اینکه هیچ حرفی رد و بدل نشه یکم یجوری بود .
ملودی : شما از کجا میدونستید که من از رابطهیِ آقای جئون با مدیر باخبرم؟
کمی سرشو به سمتم برگردوند و بعد از نیم نگاهی دوباره نگاهشو به جاده داد .
نامجون : اون روز بهش گفتی آقای جئون ، هرکس با فامیلی خودش صداش کنه دلیلی نمیبینم پیشش از "ایم" استفاده کنم
از دهنم در رفت
ملودی : اون روز؟
لبخند نامحسوسی روی صورتش اومد و بعد از بین رفت
نامجون : اون روز تو ماشین صدات رو اسپیکر بود مکالمهتونو شنیدم آقای جئون صداش میکردی
ملودی : که اینطور
چیزی برای شک کردن وجود نداشت ، به نظر راست میگفت .
کمتر از یک دقیقه از سوالم گذشته بود که اینبار اون سر صحبت رو باز کرد
نامجون : تو خیلی شبیه آرایی
ملودی : آرا ؟
برای تایید حرفم سرشو تکون داد
نامجون : خواهر جونگکوک . البته از لحاظ ظاهری خیلی فرق دارید ، ولی رفتاراتون تقریبا شبیه
ملودی : نمیدونستم آقای جئون خواهر دارن
تک خنده مردونهای سر داد
نامجون : کلا دو تا بچهن ، یه خواهر بیشتر نداره ، از تو یه سال بزرگ تره
حالا که داشت صحبت میکرد دوست داشتم ادامه بدمش ، شاید میشد گفت اطلاعات از آقای جئون برام جالب بود ، چون ، خیلی عجیب بود که اون یه اِیسکشوال باشه ، هنوز تو کتم نرفته
ملودی : چه تصمیمی برای یازدهم داره؟ یعنی ، چی دوست داره؟
نامجون : فعلا میگه که مسیر ریاضیات و علوم رو دوست داره ، به پیروی از داداشش
بعد از این حرفش خندید ، منم همراهیش کردم
ملودی : راستش منم ریاضی خیلی دوست دارم ، البته الانو نگاه نکنید دارم کلاس خصوصی میرم مشکلاتی پیش اومد که نتونستم بخونم دارم جبران میکنم ، وگرنه که من عاشق ریاضیَم درسمم خوبه
نامجون : جدی ریاضی دوست داری؟
با شوق گفتم
ملودی : بله خیلی دوست دارم
دوباره خندید ، آدم خوش خندهای بود یا من براش خنده دار بودم؟
نامجون : یه بار با آرا وقت بگذرون و ازش بپرس که راضیه یا نه و کلا ازش بخوا دربارهش باهات صحبت کنه
ملودی : چطور؟
نامجون : روز نیست که غر غر نکنه
به حرفش خندیدم ، آدم صمیمی بود
ملودی : سخت که هست ولی دوست داشتنیه
متقابلا به حرف من خندید .
تا خود کتابخونه باهم صحبت کردیم ؛ کم پیش میومد با یه بزرگتر از خودم اینقدر زود خوب بشم و با هم گرم صحبت بشیم . حتی جئون که اینقدر باهاش وقت گذروندم هم اینطوری نبود .
توی پارکینگ وایساد و ماشین رو خاموش کرد
نامجون : تا ذوب نشدیم بیا بریم تو
اونم میخواست بیاد؟ فکر کنم بلند فکر کردم..
ملودی : شما هم میاین؟
نامجون : نیام؟
لبخندی زدم و تند تند دستامو تکون دادم
ملودی : نه نه نه منظورم این نبود فقط فکر کردم تو مدرسه گفتید عجله دارید
خندید و درحالی که کمربندشو باز میکرد گفت
نامجون : اون دلیلش این بود که زودتر از اون مخمسه خلاص شیم
به حرفش خندیدم ، چه مشکلی داره این دقلباز که هیچکس ازش خوشش نمیاد .
وارد کتابخونه شدیم ، از وقتی تو ماشین کیم نشسته بودم تا همینجا همینطوری خندیدیم ، حالم خوب بود . داشتم میخندیدم که صدای آشنایی به گوشم خورد
جونگکوک : به به سلام
برگشتم به سمت صدا و با همون لبخند گشادم تعظیم کوتاهی کردم و بالا اومدم
ملودی : سلام آقای جئون
نامجون : سلام
لبخندی روی لبش بود که ترکیبی از تعجب و حس دیگهای بود که اسمی روش نمیشد گذاشت
جونگکوک : چیشده که ملودی داره میخنده؟
خجالت کشیدم ، اینقدر سگ اخلاق بودم پیشش؟
نامجون : یه رازه
به شوخی اخم کمرنگی کرد و سرشو تکون داد و صدای غر غر مانندی از خودش درآورد
جونگکوک : ملودی توهم نمیگی؟
خندیدم
نامجون : نخیر نمیگه تلاش نکن
چه جمع دوست داشتنی بود ، کاش اینجور وقتا زمان استپ میشد
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷⁹
.
.
هوا یکم گرم بود اما اونقدرا نه ، با این حال توی ماشین کیم انگار زمستون ، یخ کرده بودم اما نمیخواستم نشون بدم . تازه حرکت کرده بودیم راه زیادی هم تا کتابخونه نبود ، اما اینکه هیچ حرفی رد و بدل نشه یکم یجوری بود .
ملودی : شما از کجا میدونستید که من از رابطهیِ آقای جئون با مدیر باخبرم؟
کمی سرشو به سمتم برگردوند و بعد از نیم نگاهی دوباره نگاهشو به جاده داد .
نامجون : اون روز بهش گفتی آقای جئون ، هرکس با فامیلی خودش صداش کنه دلیلی نمیبینم پیشش از "ایم" استفاده کنم
از دهنم در رفت
ملودی : اون روز؟
لبخند نامحسوسی روی صورتش اومد و بعد از بین رفت
نامجون : اون روز تو ماشین صدات رو اسپیکر بود مکالمهتونو شنیدم آقای جئون صداش میکردی
ملودی : که اینطور
چیزی برای شک کردن وجود نداشت ، به نظر راست میگفت .
کمتر از یک دقیقه از سوالم گذشته بود که اینبار اون سر صحبت رو باز کرد
نامجون : تو خیلی شبیه آرایی
ملودی : آرا ؟
برای تایید حرفم سرشو تکون داد
نامجون : خواهر جونگکوک . البته از لحاظ ظاهری خیلی فرق دارید ، ولی رفتاراتون تقریبا شبیه
ملودی : نمیدونستم آقای جئون خواهر دارن
تک خنده مردونهای سر داد
نامجون : کلا دو تا بچهن ، یه خواهر بیشتر نداره ، از تو یه سال بزرگ تره
حالا که داشت صحبت میکرد دوست داشتم ادامه بدمش ، شاید میشد گفت اطلاعات از آقای جئون برام جالب بود ، چون ، خیلی عجیب بود که اون یه اِیسکشوال باشه ، هنوز تو کتم نرفته
ملودی : چه تصمیمی برای یازدهم داره؟ یعنی ، چی دوست داره؟
نامجون : فعلا میگه که مسیر ریاضیات و علوم رو دوست داره ، به پیروی از داداشش
بعد از این حرفش خندید ، منم همراهیش کردم
ملودی : راستش منم ریاضی خیلی دوست دارم ، البته الانو نگاه نکنید دارم کلاس خصوصی میرم مشکلاتی پیش اومد که نتونستم بخونم دارم جبران میکنم ، وگرنه که من عاشق ریاضیَم درسمم خوبه
نامجون : جدی ریاضی دوست داری؟
با شوق گفتم
ملودی : بله خیلی دوست دارم
دوباره خندید ، آدم خوش خندهای بود یا من براش خنده دار بودم؟
نامجون : یه بار با آرا وقت بگذرون و ازش بپرس که راضیه یا نه و کلا ازش بخوا دربارهش باهات صحبت کنه
ملودی : چطور؟
نامجون : روز نیست که غر غر نکنه
به حرفش خندیدم ، آدم صمیمی بود
ملودی : سخت که هست ولی دوست داشتنیه
متقابلا به حرف من خندید .
تا خود کتابخونه باهم صحبت کردیم ؛ کم پیش میومد با یه بزرگتر از خودم اینقدر زود خوب بشم و با هم گرم صحبت بشیم . حتی جئون که اینقدر باهاش وقت گذروندم هم اینطوری نبود .
توی پارکینگ وایساد و ماشین رو خاموش کرد
نامجون : تا ذوب نشدیم بیا بریم تو
اونم میخواست بیاد؟ فکر کنم بلند فکر کردم..
ملودی : شما هم میاین؟
نامجون : نیام؟
لبخندی زدم و تند تند دستامو تکون دادم
ملودی : نه نه نه منظورم این نبود فقط فکر کردم تو مدرسه گفتید عجله دارید
خندید و درحالی که کمربندشو باز میکرد گفت
نامجون : اون دلیلش این بود که زودتر از اون مخمسه خلاص شیم
به حرفش خندیدم ، چه مشکلی داره این دقلباز که هیچکس ازش خوشش نمیاد .
وارد کتابخونه شدیم ، از وقتی تو ماشین کیم نشسته بودم تا همینجا همینطوری خندیدیم ، حالم خوب بود . داشتم میخندیدم که صدای آشنایی به گوشم خورد
جونگکوک : به به سلام
برگشتم به سمت صدا و با همون لبخند گشادم تعظیم کوتاهی کردم و بالا اومدم
ملودی : سلام آقای جئون
نامجون : سلام
لبخندی روی لبش بود که ترکیبی از تعجب و حس دیگهای بود که اسمی روش نمیشد گذاشت
جونگکوک : چیشده که ملودی داره میخنده؟
خجالت کشیدم ، اینقدر سگ اخلاق بودم پیشش؟
نامجون : یه رازه
به شوخی اخم کمرنگی کرد و سرشو تکون داد و صدای غر غر مانندی از خودش درآورد
جونگکوک : ملودی توهم نمیگی؟
خندیدم
نامجون : نخیر نمیگه تلاش نکن
چه جمع دوست داشتنی بود ، کاش اینجور وقتا زمان استپ میشد
- ۳۶۰
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط