عشق منpart 8
عشق منpart 8
دکتر: همراه خانم پارک شمایین؟؟
هیسونگ: بله..چیشده..؟؟
دکتر : حالشون خوبه ولی احتمال اینکه تا چند روز دیگه بهوش نیاد هست
هیسونگ: ینی چی..ینی چی که بهوش نیاد چه اتفاقی افتاده؟؟
دکتر: نگران نباشین حالشون خوب میشه این فقط یه احتماله چون ضربه به سرش خیلی محکم بوده امکان اینکه مغزش دستور بده که بهوش بیاد به زمان نیاز داره همین چند تا دارو براش نوشتم که پرستارا براش ببرن نگران نباشین خوب میشن
هیسونگ: میشه ببینمش؟؟
دکتر : البته از اینطرف
ویو هیسونگ
همراه دکتر رفتم پیش اتاق لیا
از پشت شیشه وقتی داشتم نگاش میکردم حس میکردم بدترین اتفاق زندگیم افتاده اما اون فقط یه روزه که با منه ولی من...بیخیالش.
چقدر اینجوری شکسته و آسیب پذیره ای کاش دیگع هیچ بلایی سرش نیاد.
رفتم و جلوی در وایسادمو درو باز کردم و رفتم داخل و کنار تخت لیا رو یه صندلی نشستمو دستشو گرفتم و نوازشش میکردم.
دستاش خیلی ظریف بودن و همینطور نرم . به صورتش نگاه کردمو چشمام خورد به لباش . نتونستم خودمو کنترل کنم و ماسک اکسیژنش رو برداشتم و بوسه ای کوتاه روی لباش گذاشتم و دوباره ماسکش رو گذاشتم رو صورتش.
دیگه نتونستم صورت زخمیشو ببینم سرمو گذاشتم روی دستش رو چشمامو بستم.
دیدم صبح شده و بیدار شدم اما هنوز لیا بهوش نیومده بود کم کم داشتم ازش نا امید میشدم که جیک اومد داخل
جیک : هی رفیق چه بلایی سرش اومده؟؟
هیسونگ: دیروز اون دخترای فاکی از ملهای مدرسه هلش دادن تو توی کلاس بودی نفهمیدی...هنوز بهوش نیومده نمیدونم چیکار کنم
جیک: وای نه...نگران نباش خوب میشه
هیسونگ: اما_
جیک: اما و اگر نداره اون خوب میشه مطمئنم...ولی یچیزی ...
هیسونگ: ها؟؟
جیک: خیلی کاپل خوبی هستین..😁😁
هیسونگ: میشه دهنتو ببندی؟؟من فقط...فقط نگرانشم..
جیک: کسی که نگران یه آدم دیگه باشه نمیبوستش😃😃😄😄
هیسونگ: من..من
جیک: نمیخواد بگی همچیو دیشب شنیدم خوشبحالت که دوست دختر دادی ولی من چی؟؟
هیسونگ: میخوای برات جور کنم؟؟؟
جیک:تو میخوای برا من جور کنی؟؟واییی خداااا😂😂😂
هیسونگ: درد نخند عوضی مگه چی گفتم؟؟
جیک: تو اگه میخواستی یه دختر برا من جور کنی برا خودت جور میکردی
هیسونگ: خودت که میدونی ازشون بدم میاد
جیک: اگه تو ازشون بدت میاد انتظار داری من با یکی از اونایی که لیا رو به این وضع انداخته برم دیت؟؟؟🤔🤔
هیسونگ:خیل خب بابا دست از سرم بردار حوصله ندارم....وایسا..
جیک: چیه چت شد یهو؟؟
هیسونگ: دستش ...انگشتشو تکون داد ..لیا؟؟ صدامو میشنوی؟؟😟😟
لیا:..هه....هی..هیسونگ...
سلاااااااامممممم دوبارهههههههه اومدمممممممممم پاره شدم تا نوشتمش امیدوارم خوب باشه😁😁😁
بیاین پایین
میخوام یه پارت دیگه هم الان بنویسم براتون
حمایت کنین ممنونننن😊😊
دکتر: همراه خانم پارک شمایین؟؟
هیسونگ: بله..چیشده..؟؟
دکتر : حالشون خوبه ولی احتمال اینکه تا چند روز دیگه بهوش نیاد هست
هیسونگ: ینی چی..ینی چی که بهوش نیاد چه اتفاقی افتاده؟؟
دکتر: نگران نباشین حالشون خوب میشه این فقط یه احتماله چون ضربه به سرش خیلی محکم بوده امکان اینکه مغزش دستور بده که بهوش بیاد به زمان نیاز داره همین چند تا دارو براش نوشتم که پرستارا براش ببرن نگران نباشین خوب میشن
هیسونگ: میشه ببینمش؟؟
دکتر : البته از اینطرف
ویو هیسونگ
همراه دکتر رفتم پیش اتاق لیا
از پشت شیشه وقتی داشتم نگاش میکردم حس میکردم بدترین اتفاق زندگیم افتاده اما اون فقط یه روزه که با منه ولی من...بیخیالش.
چقدر اینجوری شکسته و آسیب پذیره ای کاش دیگع هیچ بلایی سرش نیاد.
رفتم و جلوی در وایسادمو درو باز کردم و رفتم داخل و کنار تخت لیا رو یه صندلی نشستمو دستشو گرفتم و نوازشش میکردم.
دستاش خیلی ظریف بودن و همینطور نرم . به صورتش نگاه کردمو چشمام خورد به لباش . نتونستم خودمو کنترل کنم و ماسک اکسیژنش رو برداشتم و بوسه ای کوتاه روی لباش گذاشتم و دوباره ماسکش رو گذاشتم رو صورتش.
دیگه نتونستم صورت زخمیشو ببینم سرمو گذاشتم روی دستش رو چشمامو بستم.
دیدم صبح شده و بیدار شدم اما هنوز لیا بهوش نیومده بود کم کم داشتم ازش نا امید میشدم که جیک اومد داخل
جیک : هی رفیق چه بلایی سرش اومده؟؟
هیسونگ: دیروز اون دخترای فاکی از ملهای مدرسه هلش دادن تو توی کلاس بودی نفهمیدی...هنوز بهوش نیومده نمیدونم چیکار کنم
جیک: وای نه...نگران نباش خوب میشه
هیسونگ: اما_
جیک: اما و اگر نداره اون خوب میشه مطمئنم...ولی یچیزی ...
هیسونگ: ها؟؟
جیک: خیلی کاپل خوبی هستین..😁😁
هیسونگ: میشه دهنتو ببندی؟؟من فقط...فقط نگرانشم..
جیک: کسی که نگران یه آدم دیگه باشه نمیبوستش😃😃😄😄
هیسونگ: من..من
جیک: نمیخواد بگی همچیو دیشب شنیدم خوشبحالت که دوست دختر دادی ولی من چی؟؟
هیسونگ: میخوای برات جور کنم؟؟؟
جیک:تو میخوای برا من جور کنی؟؟واییی خداااا😂😂😂
هیسونگ: درد نخند عوضی مگه چی گفتم؟؟
جیک: تو اگه میخواستی یه دختر برا من جور کنی برا خودت جور میکردی
هیسونگ: خودت که میدونی ازشون بدم میاد
جیک: اگه تو ازشون بدت میاد انتظار داری من با یکی از اونایی که لیا رو به این وضع انداخته برم دیت؟؟؟🤔🤔
هیسونگ:خیل خب بابا دست از سرم بردار حوصله ندارم....وایسا..
جیک: چیه چت شد یهو؟؟
هیسونگ: دستش ...انگشتشو تکون داد ..لیا؟؟ صدامو میشنوی؟؟😟😟
لیا:..هه....هی..هیسونگ...
سلاااااااامممممم دوبارهههههههه اومدمممممممممم پاره شدم تا نوشتمش امیدوارم خوب باشه😁😁😁
بیاین پایین
میخوام یه پارت دیگه هم الان بنویسم براتون
حمایت کنین ممنونننن😊😊
- ۴۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط