عشق من part 9
عشق من part 9
هیسونگ:لیا...یا صدامو میشنوی؟؟؟
لیا: هه....هی..هسیونگ
هیسونگ : هی هی من اینجام چیزی نیست اروم باش باشه؟؟حالت چطوره؟؟درد داری سرت درد میکنه کجات دردمیکنه بهم بگ_
جیک: هیسونگ یه نفس بگیر!!
هیسونگ یه نفس کلافه کشید و منتظر به لیا نگاه کرد.لیا فقط نگاش میکرد
چون نمیتونستم چیزی بگه چون اذیت میشد و سرش درد میگرفت.
اما هیسونگ اینو نمیدونست
هیسونگ: یچیزی بگووو!!!
لیا: ....لطفا...داد..نزن...سرم..درد میکنه....نمیتونم...حرف بزنم😥😥
هیسونگ: عاا....ببخشید نمیدونستم خب...میخوا بوسش کنم خوب شه؟؟
لیا:..مگه ..بچه بازیه
هیسونگ: نه بچه بازی نیست واقعا خوب میشی
هیسونگ خم صد و پیشونیشو بوسیدو بعد چند دقیقه لیا شروع کرد به حرف زدن
لیا: ببینم..تو جادویی چیزی بلدی؟؟؟
هیسونگ: چطور؟؟
لیا: سرم واقعا...دردش کمتر شده😐😐
هیسونگ: بت گفتم که. ما اینیم دیگع😏😏
جیک : بسه بسه نمیخوام اداهاتونو ببینم . نه به هیسونگ که تا یه ساعت پیش داشت میمرد از نگرانی نه به الان که داره سر لیا رو میبوسه و میگه ما اینینم دیگع . گگگگگگععففنیبکینوبنیمسکیحبکلوفمپشوللن(مثلا داشت ادای هیشونگو در میاورد😁😁)
هیسونگ:گبگگفوفنقحوبعوفمجسبخرجقپوبت
جیک:میکزتیکمصوعتحروقاعتمسموعحبوثمبتخرت عمفپشتطوبتوفو
همینطوری همش ادامه میدادن که لیا ساکتشون کرد
لیا: بسه دیگع عین دوتا بچه دو ساله افتادین به جون هم ایششش🙄🙄
جیک: باشه فقط به خاطر تو
دکتر اومد تو تا وضعیت لیا رو چک کنه شروع کرد به حرف زدن
دکتر: حاش خیلی خوب و میتونه مرخص بشه ولی محض احتیاط ناید سرش به پایین خم بشه یا ضربه بخوره حتی کوچکترین ضربه هم میتونه اذیتش کنه
هیسونگ: بله منون
و دکتر رفت
لیا: اخجون قراره از اینجا برم
هیسونگ: خب جیک تو اینجا بمون تا من برم کارای مرخصی لیا رو بکنم
جیک : باشه
شیلاااممممم جیگرای من چطولین؟؟؟امیدوارم خوب باشین🤗
ببخشید این پارتو دیر گذاشتم اصن حالم اوکی نبود ولی براتون قراره دو تا مارت یا شایدم سه تا دیگع از این فیکو بزارم الان و بعدش میرم برای فیک برادر من امیدوارم حمایت بشه😊😊😊
هیسونگ:لیا...یا صدامو میشنوی؟؟؟
لیا: هه....هی..هسیونگ
هیسونگ : هی هی من اینجام چیزی نیست اروم باش باشه؟؟حالت چطوره؟؟درد داری سرت درد میکنه کجات دردمیکنه بهم بگ_
جیک: هیسونگ یه نفس بگیر!!
هیسونگ یه نفس کلافه کشید و منتظر به لیا نگاه کرد.لیا فقط نگاش میکرد
چون نمیتونستم چیزی بگه چون اذیت میشد و سرش درد میگرفت.
اما هیسونگ اینو نمیدونست
هیسونگ: یچیزی بگووو!!!
لیا: ....لطفا...داد..نزن...سرم..درد میکنه....نمیتونم...حرف بزنم😥😥
هیسونگ: عاا....ببخشید نمیدونستم خب...میخوا بوسش کنم خوب شه؟؟
لیا:..مگه ..بچه بازیه
هیسونگ: نه بچه بازی نیست واقعا خوب میشی
هیسونگ خم صد و پیشونیشو بوسیدو بعد چند دقیقه لیا شروع کرد به حرف زدن
لیا: ببینم..تو جادویی چیزی بلدی؟؟؟
هیسونگ: چطور؟؟
لیا: سرم واقعا...دردش کمتر شده😐😐
هیسونگ: بت گفتم که. ما اینیم دیگع😏😏
جیک : بسه بسه نمیخوام اداهاتونو ببینم . نه به هیسونگ که تا یه ساعت پیش داشت میمرد از نگرانی نه به الان که داره سر لیا رو میبوسه و میگه ما اینینم دیگع . گگگگگگععففنیبکینوبنیمسکیحبکلوفمپشوللن(مثلا داشت ادای هیشونگو در میاورد😁😁)
هیسونگ:گبگگفوفنقحوبعوفمجسبخرجقپوبت
جیک:میکزتیکمصوعتحروقاعتمسموعحبوثمبتخرت عمفپشتطوبتوفو
همینطوری همش ادامه میدادن که لیا ساکتشون کرد
لیا: بسه دیگع عین دوتا بچه دو ساله افتادین به جون هم ایششش🙄🙄
جیک: باشه فقط به خاطر تو
دکتر اومد تو تا وضعیت لیا رو چک کنه شروع کرد به حرف زدن
دکتر: حاش خیلی خوب و میتونه مرخص بشه ولی محض احتیاط ناید سرش به پایین خم بشه یا ضربه بخوره حتی کوچکترین ضربه هم میتونه اذیتش کنه
هیسونگ: بله منون
و دکتر رفت
لیا: اخجون قراره از اینجا برم
هیسونگ: خب جیک تو اینجا بمون تا من برم کارای مرخصی لیا رو بکنم
جیک : باشه
شیلاااممممم جیگرای من چطولین؟؟؟امیدوارم خوب باشین🤗
ببخشید این پارتو دیر گذاشتم اصن حالم اوکی نبود ولی براتون قراره دو تا مارت یا شایدم سه تا دیگع از این فیکو بزارم الان و بعدش میرم برای فیک برادر من امیدوارم حمایت بشه😊😊😊
- ۲۲۲
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط