{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق منpart

عشق منpart 5

م.ج : بیا این مسکن هارو بخور تا خوب بشی . جیک برو یه لیوان اب بیار.

جیک : باشه

ویو جیک
وای خدا چقدر این دختر خوشگله اصن نمیشه نگاش کرد چیمیشد مال خودم میکردمش اونوقت دیگع حسودی نمیکردم.
تو همین فکرا بود که دید لیوان پر از اب شده و آب از زیرش ریخته تو سینک . بعد از اینکه ابو ریخت برد طبقه بالا تا بده به لیا‌.

جیک: لیا..بیا بگیرش

لیا :...م..ممنون..

جیک: مامان من باید برم به یکی از دوستام زنم بزنم

م.ج : باشه برو . خب لیا نمیخوای بگی چه اتفاقی برات افتاد؟؟

همزمان که لیا داشت برای مامان جیک توضیح میداد جیک بیرون از اتاق داشت به هیسونگ زد میزد

جیک:بردار دیگع لعنتی بردار....عا الو هیسونگ کجایی

هیسونگ: چیه چته انگار یچی بت حمله کرده

جیک خب راستش میخواستم یچیزی رو بت بگم

هیسونگ : د بنال ببینم چه مرگته

جیک : اون دختره که تازه انتقالی گرفته بود به مدرسمون

هیسونگ : خب

جیک : اون آسیب دیده...ینی زخمی شده

هیسونگ: خو به منچه ...وایسا ببینم چرا

جیک: بخاطر جنابالی

هیسونگ : زر نزن چرا من

جیک : بازم اون دخترا به خاطر اینکه جنابالی به لیا نزدیک شدی حسودی کردن و لیا رو اذیت کردن. خدایی لیا شانس آورد پیداش کردم مامان دستشو بخیه زده یکی از زخماش خیلی بد بودن.

هیسونگ : عامم...خب دارم میام اونجا

جیک:باشه منتظرتم

بعد از ده مین هیسونگ رسید به خونه جیک و رفت طبقه بالا و از لای در داشت به لیا نگاه میکرد

هیسونگ: لعنتی

جیک : هیسونگ ی سوال ازت دارم..چرا وقتی بهت گفتم اون زخمیه اومدی اینجا؟؟

هیسونگ: چی...عاا....چ..چیداری میگی منکه بخاطر اون نیومدم....

جیک : دروغ نگو تو همیشه وقتی دروغ میگی عین ژله میلرزی

هیسونگ : خیل خب تو بردی اره به خاطر اون اومدم چون خوشم ازش اومده ...راضی شدی؟؟

جیک:چیییییییی!!!!!

هیسونگ: اههه حس نمیکنی کر شدم ؟؟

جیک : هی..هیسونگ تو واقعا ازش خوشت اومده؟؟ اخخخخجوننننننن باورم نمیشه بالاخره به یکی دل بستی

هیسونگ: نمیتونم بهش بگم

جیک: چی اخه چرا

هیسونگ: اگه ردم کنه چی

جیک : چرا چرت میگی
که هیسونم وقتی داشت از لای در به لیا نگاه میکرد به در تکیه داده بود و حواسش نبود در اتاق بازه و کله خورد زمین و البته لیا هم این صحنه رو دید

جیک: هی رفیق زنده ای؟؟😂😂

هیسونگ : زهر خر کم کرم بریز حالا یبار افتادم..

لیا :عا..هیسونگ...تو اینجا چیکار میکنی

هیسونگ: عامم خب من..

جیک: منم تنهاتون میزارم بابای
وقتی رفت بیرون درو پشت سرش قفل کرد

هیسونگ: جیک ری** دهنت باز کن این در لعنتیو

جیک : ببخشید ولی باید با هم کنار بیاین😁😁
وقتی جیک اینو گفت و لیا رو تنها تو اتاق دید خیالش راحت شد ولی با یه حالت خماری به لیا نگاه میکرد . و لیا بخاطر اینکه نمیخواست تنها با هیسونگ تو یه اتاق باشه رفت سمت در.

لیا: جیک...لطفا این درو باز کن..

جیک:.........

لیا: جیک صدامو میشنوی یا خودتو زدی به کر بودن؟؟؟

خببب بچه ها اینم پارت پنجم امیدوارم خوب باشه اگه بتونین حدس بزنین و تو کامنتا بگین که توی پارت بعدی چه اتفاقی برای لیا میوفته به جز پارت شیش یه پارت هدیه هم میزارم🤗🤗

حمایتا یادتون نره قشنگا😉😉😉
دیدگاه ها (۰)

بچه ها اومدم بگم که میخوام زودتر فیک براد من و تموم کنم میدو...

عشق من part 4ویو جیک دوباره طبق معمول داشتم از مدرسه کسل کن...

برادر من part 4فلیکس : عامم...اره میدونم راز دار خوبی هستی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط