{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیست

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیست
هی تجسم میکنم, آن نقش زیبایی که نیست

تا فراسوی افق , تا ساحل عشق و امید
میدهم امشب دلم رادست رویایی که نیست

دل به امواج , خروشان نگاهت می زنم
با تو هرشب میروم همراه دریایی که نیست

پا ب کویت می گذارم تا بگیرم دل ز تو
پر ز عشقت میکنم دل را ز لیلایی که نیست

همچو مجنون میشوم افسانه ی هر عاشقی
درپی عشقت گذارم پابه هرجایی که نیست

منتظر تا لحظه ی دیدار رویت سر رسد
تا رسدان لحظه ی صبروشکیبایی که نیست

مست و شیدا می شوم از یک نگاه عاشقت
غیر تو هرگز ندارم ,دل به فردایی که نیست.

#عاشقانه
#ستایش_قلب_سربی
#دلتنگی #شعر #ادبیات
دیدگاه ها (۰)

یـه ڪـاغـذ و خـودڪـار ڪـه از تـو هـر شـب مـیـنـویـسـه یـه مـ...

آدم یکی رو نمیخواد فقط بخاطر اینکه باهاش چهارتا عکس دو نفره ...

. باز با آیات عشقت مست و بیمارم نکن شعر، خوابم میکند ، آرام،...

روی این دفتر نم خورده کاهی بنویسدرد دل یا که گله ،هر چه که خ...

🫀💘... هارا گدسن گلرم‌ جان سنه قورباندی گداخنه دئسن من الرم ج...

داستان سهراب و پریسا نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط