{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم تو اتاق ک ببینم چی بپوشم

رفتم تو اتاق ک ببینم چی بپوشم
تهیونگ اومد تو
_بیب من الان ی کاری برام پیش اومده شب بادیگاردا میان دنبالت
اومد بوسم کرد
+باشه مراقب باش
_(لبخند)
تهیونگ رف

شتتتتتت ساعتتت 7 شددد هنو نمیدونم چیی بپوشممم اخه لباس آنچنانی هم نیاورده بودم
بعد از کلی گشتن کای عین خر اومد تو
+هوووی بیناموس در بزن
_کوه نخور تهیونگ اینو برات فرستاده ی باکس بود
_راستی عنتر ما سه تا قراره بریم دور بزنیم
+ به سلامت
کای رف باکسو باز کردم ی لباس مشکی توش بود
خیلی خوشگله اما چرا اینقد بازه هوااا سردههه تهیونگ بیشور
پوشیدم میکاپ کردم کفشامو پالتومو پوشیدم اماده بودم
ساعت هشت شده بود با صدای بوق ماشین ک دیدم برایانه نشستم
+چطوری پسر خیلی وقته ندیدمت
_منم همینطور خیلی ممنون
+کجا میریم حالا
_قران گفتن نگم بتون
ایشششش دیگ چیزی نگفتم که بعد از 15 مین رسیدیم به ی ساحل
هوا تاریک بود خیلی نفهمیدم ماشینو نگه داشت
درو اومد برام باز کرد
_لطفا پیاده شید
+ینی چی اینجاااا
_بله لطفا
پیاده شدم برایان گفت
*من مشکلی برا مادرم پیش اومده میشه زودتر برم خواهش میکنم
+اما.....باشه برو
این پدرسگ رف یکم راه رفتم منتظر تهیونگ بودم

لایک نداره ناموسن💀
دیدگاه ها (۹)

داشتم راه میرفتم داشتم کلافه میشدم خاستم به تهیونگ زنگ بزنم ...

ا..اینجا باورم نمیشهههههههههه اولین باری که با تهیونگ اشنا ش...

تهیونگ زخم یجی رو دید _این چیه زخمی شدی(نگران)+نه...توی یکی ...

اصلااا یاادمم رفت این تو هواپیما

~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~~*part⁴* ...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴¹*دو هفته میگذره..چرا بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط