انقدر این خبر بد بود که نمیتونستم حتی به عکس نگاه کنم..خد
انقدر این خبر بد بود که نمیتونستم حتی به عکس نگاه کنم..خدا میدونه که این پزشک در چه خانواده ای و با چه شرایطی زندگی کرده که انقدر روزگار قسی القلب و بی معرفتش کرده..من معتقدم شر وبدی وجود نداره..خدا همه ما رو خوب آفریده..فقدان عاطفه و محبت هست که مارو تبدیل به اینطور موجودی میکنه که به یک کودک هم رحم نکنیم..و میل به پول چقدر میتونه مارو وقیح کنه..چه خودخواه میشیم گاهی..انگار بنا نیس هرگز بمیریم..انگار که فقط ماییم که حساب کتاب سرمون میشه..چندروزی بود تصمیم داشتم دیگه خبرای بد نذارم..چون من مملکتم رو دوس دارم ودلم نمیخواد سیاه جلوش بدم..اما این دیگه زامبی بازی اساسی بود..نمیشد راجع بهش سکوت کرد..چه خجالتی کشیدیم آقای دکتر..چه دشمن شادمون کردی..مادرم بیمارستان بود و دکترش بعد از یک هفته اومدن و معاینشون کردن..مشغول برج سازیشون بودن..زور من رسید بهشون البته..حرفایی بهش زدم که اگه به سنگ میگفتم آب میشد..اما دوستان قدرت این پول لامصب رو دست کم نگیرید..خدا نکنه مزش بره زیر زبون کسی که ظرفیتشو نداره..بمیرم برات مادر..چه دردی کشیدی تو..برای تو کودک نازنین و پدر ومادرت که ویران شدن..بمیرم براتون..یاعلی
- ۱.۷k
- ۱۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط