{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا من از دست هایت

ا من از دست هایت

از پیشانی ات

و از آفتاب تندی که بر آن می تابد

از پیراهنت بگو

که باد

به سینه ات می چسباند آن را

وقتی در میان خوشه های گندم ایستاده ای

و فکر زمستان پیش رو

که به گرمای آغوش من می کشاندش.



بوی گندم ویرانم می کند

بوی وحشی بازوانت ویرانم می کند

با من از خاک مزرعه ات حرف بزن

و بگذار

شعرهایم

تب تند تنت را داشته باشد

تب خاکی را که

سرزمین من است.



"شکریه عرفانی"

(شاعر افغانستان)
دیدگاه ها (۳)

What to expect beauty.Thank God for giving.چه انتظار زیبایی ...

الصلوه ... الهی ::::::::::::: اب عنایت تو بسنگ رسید . سنگ ب...

نشات ....شادمانیطراوتلطافت .همه با شیرین کامی .برای یک روز خ...

بد اخلاقی ممنوع

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت پنج

From Hatred to My Love

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

پارت پنج

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

نام=)سایه مافیا### پارت دوازدهم: مرهمِ برآمده از تیغسکوتی سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط