{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من

از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو
ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من

یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست
اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من
دیدگاه ها (۱)

سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت بازمرغ دلم ز سینه پریدن گرفت بازمرغ...

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویمبند را برگسلیم از همه بی...

امیر بی گزند

از دیده چون جان میروی اندر میان جان منسرو و خرامان منی ای رو...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط