پارت ۱۴ جاذبه ی چشمات 😍
پارت ۱۴ جاذبه ی چشمات 😍
رفت دانشگاه من موندم تنها حوصله هیچی نداشتم ۷ و نیم بود خب یکم بخوابم
یک ساعت بعد گوشیم زنگ خورد
رها :سلام فدات شم برات بلیط گرفتم ۳ ساعت دیگه پرواز داری
-ای من به فدات دستت طلا من برم آماده شم خدافظ
قطع کردم و خبر اومدنم رو به بابام دادم و به دکتر هخامنش گفتم و گفت ۴ روز بهم مرخصی میده بعد اون ۴ روز اگه نیام اخراج میشم
پسره ی بیشعور مغرور میگم مامانم حالش خوب نیست میگه ۴ روز نیای اخراجی برو بابا چلغوز بی خاصیت اه
۴ روز بعد ......
برگرفته از رمان ماکانی رمان گره
رفت دانشگاه من موندم تنها حوصله هیچی نداشتم ۷ و نیم بود خب یکم بخوابم
یک ساعت بعد گوشیم زنگ خورد
رها :سلام فدات شم برات بلیط گرفتم ۳ ساعت دیگه پرواز داری
-ای من به فدات دستت طلا من برم آماده شم خدافظ
قطع کردم و خبر اومدنم رو به بابام دادم و به دکتر هخامنش گفتم و گفت ۴ روز بهم مرخصی میده بعد اون ۴ روز اگه نیام اخراج میشم
پسره ی بیشعور مغرور میگم مامانم حالش خوب نیست میگه ۴ روز نیای اخراجی برو بابا چلغوز بی خاصیت اه
۴ روز بعد ......
برگرفته از رمان ماکانی رمان گره
- ۵.۴k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط