دختری از کوچه باغی میگذشت
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتادوگفتا او سلام
بعدازآن دیگر نگفت اویک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
میدهی زحمت به بانویی چو من ؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
26ساله ، مجرد ، دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم،نبش کوچه،نمره شصت
درچه مورد باتو گردد هم کلام
باتو من حرفی ندارم والسلام !!!
*
مدیونید اگر فکر کنید دنبال شوهر بودآآآآآ
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتادوگفتا او سلام
بعدازآن دیگر نگفت اویک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
میدهی زحمت به بانویی چو من ؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
26ساله ، مجرد ، دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم،نبش کوچه،نمره شصت
درچه مورد باتو گردد هم کلام
باتو من حرفی ندارم والسلام !!!
*
مدیونید اگر فکر کنید دنبال شوهر بودآآآآآ
- ۴۲۷
- ۲۷ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط