دختری از کوچه باغی میگذشت
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفت او سلام
بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفتا به او ای بچه پرروی خفن
میدهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیآبان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله-مجرد-دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم-نبش کوچه-نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفت او سلام
بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفتا به او ای بچه پرروی خفن
میدهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیآبان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله-مجرد-دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم-نبش کوچه-نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام
- ۵۸۰
- ۱۴ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط