{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bd d

Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ⁶

جیمین اخمی کرد به صندلی اش تکیه داد
_ ایشش ، مال خودت بابا
و جرعه ای از الکلش نوشید

+ حالا اون مرتیکه کجاست ؟ ( باباش )
_ چمیدونم ، احتمالا داره قمار می‌کنه

تهیونگ به جونگکوک که آرام و مطیعانه روی پایش نشسته بود و نگاه کرد و آرام در گوشش زمزمه کرد
تهیونگ : اگه یه پیرمرد زشت و بداخلاق اومد سمتمون فقط لبخند بزن

جونگکوک آرام سرش را به نشانه تائید تکان داد .

آرام به صندلی تکیه داد که چشمش به دختری که به سمتش میومد و لباسهای به شدت باز پوشیده بود و آرایش غلیظی داشت .
+ آلیا اینجا چیکار می‌کنه ؟

با کلافگی از جیمین پرسید
_ بابات دعوتش کرده دیگه ، احتمالا می‌خواسته اگه تنها اومدی مهمونی مجبورند کنه با آلیا قرار بزاری
زیر لب گفت

_ یه جوری نجاتم بده نمیخوام دوباره بچسبه بهم
+ میخوای بندازیش به جون من ؟ خودت یه کاریش بکن من ترجیح میدم فرار کنم
و سریع بلند شد و رفت

- دستم بهت برسه خودم می‌کشمت
زیر لب گفت

جونگکوک با گیجی به آلیا که حالا رو به روش وایساده بود نگاه کرد

آلیا چشم قره ای به جونگکوک رفت و بدن اهمیت به اون سریع کنار تهیونگ نشست و بدنش رو کاملا به بدن تهیونگ چسبوند
آلیا : اوپا این پسره دیگه کیه ؟
با تمسخر پرسید و لباشو غنچه کرد و به تهیونگ نگاه کرد

_ به تو ربطی نداره ، حالا از جلو چشام گمشو حوصلتو ندارم
آلیا دستش رو دور بازوی عضلانی تهیونگ حلقه کرد و با عشوه گفت

+ امروز خیلی بد اخلاق شدی ، همیشه قربونت صدقم می‌رفتی و بوسم می‌کردی ( داره الکی میگه که جونگکوک حسودی کنه مثلا )

تهیونگ با سردی او را کنار زد
_ انقد چرت و پرت نگو و گمشو تا همینجا با دیوار یکیت نکردم

آلیا اخمی کرد و از جاش بلند شد ، لباس باز و بدن نمایش با وضوح همه چیز را به نمایش گذاشته بود .

با عصبانیت و حسادت نگاهی به جونگکوک انداخت
+ به هرحال ، آخرش با من ازدواج می‌کنی
تهیونگ با چشمان سرد و ترسناکش چشم قره به آلیا رفت و باعث شد سکوت کنه و بره .

جونگکوک گیج به آلیا که داشت می‌رفت نگاه کرد
_ بهش اهمیت نده داشت چرت و پرت می‌گفت ، من ازش خوشم نمیاد

به جونگکوک گفت و دستی میان موهای مشکی اش کشید
جونگکوک : کی میتونیم بریم خونه ؟
تهیونگ : واقعا منم دلم میخواد برم خونه ، پس بیا زودتر کارو تموم کنیم . باید بابامو پیدا کنیم

و با چشمانش در میان جمعیت دنبال پدرش گشت .

در انتهای بار نشسته بود و درحالی که مشروب می‌خورد با چند نفر از افرادش حرف میزد و مادرش هم کنارشان ایستاده بود

_ پیداشون کردم ، بیا بریم یه خودی نشون بدیم

......ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۵)

بانو فالوشه؟ @aaaa-020فیکاش محشره واقعا 🛐🔥

فالوشه ؟ 🫠❤️@vkook_tete_kook فیک می‌نویسه

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ⁵بار پر از مافیا بود و دود سیگار و بوی الکل ه...

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ⁴تهیونگ وارد شد و به جونگکوک نگاه کرد _ زود ح...

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ²مرد با تعجب به تهیونگ نگاه کرد _ چ....چی ؟ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط