{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت3
تهیونگ رفت جلوی جونگکوک و گفت : دقیقا چرا میخواستی از خونت به من بدی ؟
جونگکوک لحظه‌ی مکث کردو گفت : چون احتیاج داشتی !
تهیونگ گفت: ازخون انسان ها متنفر حتی تو جئون ...
تهیونگ رفت پشت جونگکوک و طناب دور دست جونگکوک رو باز کرد ..جونگکوک از اونجا رفت بیرون ..
جونگکوک سرش درد میکرد ...وقتی رسید سر کلاس بقیه گرگینه ها اومدن طرف جونگکوک و گفتن : سرورم امشب ماه خونین نمایان میشه با کدوم دسته قراره برین ؟.
جونگکوک گفت : من به تنهایی میرم !
بقیه تعجب زده شدن و گفتن : ولی چرا؟
جونگکوک گفت : فقط میخوام توی شب ماه خونین تنها باشم ..
گرگنیه ها سرشون رو به نشانه‌ی احترام خم کردن و رفتن عقب ...
جونگکوک مدت زمان کلاس سرش درد میکرد ...
از معلم اجازه گرفت و رفت به سمت اتاق بهداری ..
پزشک به جونگکوک یه قرص مسکن دادو گفت یکم استراحت کنه ...
یکم خوابید وقتی بیدار شد ساعت ۱۰ بود و جونگکوک ساعت ۱۲ به گرگینه تبیدل می‌شد..
سریع از اتاق بهداری رفت بیرون ‌و رفت سمت ساحل اونجا ماه خونی بهتر دیده می‌شد..
ساعت ۱۱:۳۰شده بود جونگکوک منتظر بود که تغیر شکل بده که یهو صدای پای یه نفر اومدن ..
جونگکوک میدونست که نباید بهش نگاه کنه ...پرسید = تو کی هستی؟
جواب داد =منم تهیونگ ....
جونگکوک چشم هاش گرد شد و گفت : تهیونگ برو ..
تهیونگ گفت: نمیخوام ، تو بامن چیکار داری اصلا چرا نگاهم نمیکنی ؟
جونگکوک گفت : فقط برووووو...
تهیونگ جوابی نداد و رفت جلو ...و چشم های جونگکوک به چشم های تهیونگ خورد و ماه خونین رنگ خودش رو نشون داد ...
چشم های جونگکوک برق زد ...
تهیونگ گفت :چیشده..
قلب جونگکوک به تپش افتاد دستش رو گذاشت روی قلبش و عقب عقب رفت ...
که یهو تغیر حالت داد ..
افتاد روی زمین و درحال تغیر شکل بود..تهیونگ گفت : داری تغیر شکل میدی؟
جونگکوک با نفس کمش گفت : آره، برو چون وقتی گرگینه بشم به خون آشام ها رحم نمیکنم..
تهیونگ گفت : هع منو میترسونی ..من کیم تهیونگم..
جونگکوک گفت : خواهش میکنم ...
که یهو جونگکوک تغیر شکل داد..تهیونگ از دیدن جونگکوک به وجه اومد..اون خیلی بزرگ شده بود..چنگال های تیز دندون های تیز ..
جونگکوک که حالا گرگینه شده بود نگاهی به تهیونگ کرد ولی به تهیونگ حمله نکرد و راهش رو کج کردو رفت ..
تهیونگ از رفتار جونگکوک تعجب کرده بود ..برگشت به خوابگاه ......
دیدگاه ها (۰)

#زیر_نور_ماه پارت4تهیونگ تعجب کرده بود ...برگشت به خوابگاه ....

#زیر_نور_ماه پارت5جونگکوک از این که این چند روز سرش درد میکر...

#زیر_نور_ماه پارت2تهیونگ گفت : اوفففف مبارزه طولانییجونگکوک ...

#زیر_نور_ماهپارت1در مدرسه‌ی که انواع راز ها در آن مخفی شده د...

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۶تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه د...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p16تهیونگ با چشم هایی که ا...

«Don't scold me»part-14 ویو الیس*یهو با تهیونگ مواجه شدم ، خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط