{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب سرد زمستان...خسته و نالان و گریان...سوی آن کلبه برف

یک شب سرد زمستان...خسته و نالان و گریان...سوی آن کلبه برفتم...تا ببینم نازنین را...باد و طوفان زوزه میکرد...قلب من آهسته میزد...تا برفتم در بر او...دیدمش با دیگری بود...لب نهاده بر لب اوی...روزگار با من چه ها کرد...یارمو ازم جدا کرد....
دیدگاه ها (۱)

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

شاید آن روز که سهراب نوشت:"تا شقایق هست زندگی باید کرد."خبری...

خخخ

پارت ۲۲بعد از اون جمله‌ش…دیگه رسماً نمیتونستم درست نفس بکشم....

Forest Dream P:۲

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 169✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط