{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

Part : twenty two

ویوی تهیونگ :

صبح با صدای تپش قلب جونگ کوک از خواب بیدار شدم و وقتی نشستم دیدم که مثل یه فرشته معصوم خوابیده و چشماش بسته اس ...
مطمئنا وقتی از خواب بلند بشه حسابی گشنه ست مخصوصا با کاری که دیشب باهاش کردم 🥸
از تخت بلند شدم و تی شرتمو برداشتم و پوشیدم و شلوارک جونگ کوک رو پام کردم و رفتم سمت آشپزخونه...
آجوما داشت آشپزی می‌کرد که با دیدن من دست از کار کشید و گفت :
+صبح بخیر آقای کیم ! صبحانه چی میل دارین ؟
_ ام ... خب چیزه ، اینجا صبحانه نمی‌خورم، میخوام ببرم به اتاقم
+البته ! چی میل دارین ؟
_ فرنی بلوبری با بیکن و نیمرو ، و با ... شیر موز ...
بعد از صبحونه هایی که در خلوت با جونگ کوک خورده بودم و زیر نظر داشتمش میدونستم که عاشق شیر موز بود در حدی که شاید حتی شیر موز رو به من ترجیح میداد !

بعد از چند دقیقه که آجوما صبحانه رو آماده کرد سینی رو از دستش گرفتم و تشکر کردم و به سمت اتاق جونگ کوک رفتم ...
در رو باز کردم و دیدم که بیدار شده و دستش روی شکمشه و هنوز چیزی نپوشیده ...
_تهیونگ ...
+جانم خرگوشم ، میبینم که بیدار شدی ، بهتری ؟
_میبینی که دارم از درد میمیرم ، تهیونگ تو خشن ترین مرد دنیایی ! شبخوابی باهات وحشتناکه 😵😬
+واقعا معذرت میخوام جونگ کوکشی !!
_هوفففف .... باشه ، وایسا ببینم اون شیرموزه ؟
+آره ... اینا رو واسه تو اوردم
_ممنون تهیونگی🥺❤️
+خواهش میکنم جونگ کوک خوشگلم 😅❤️
جونگ کوک نشست و به پشت تخت تکیه داد و منم لبه تخت نشستم و شروع کردم به صبحونه دادن به جونگ کوک ...
+دهنتو باز کن ... بگو عااا
_چی کار میکنی تهیونگ خودم بلدم غذا بخورم !!!
+اون رو که میدونم ولی دوست دارم خودم بهت غذا بدم ، پس با من لج نکن وگرنه اتفاق دیشب دوباره تکرار میشه 😈
جونگ کوک آب دهنشو قورت داد و با ترس سرشو تکون داد و گفت :
_با...باشه ...
بعد از این‌ که صبحانه اش رو بهش دادم ، دیدم که هنوز دستش رو روی دلش نگه داشته و رنگ پریده اس ...
+جونگ کوک ، امروز نمیخواد بری شرکت ، سونگ وول(دستیار و وکیل تهیونگ ) رو میفرستم که امروز جای تو باشه ...
_اما تهیونگ ...
+اما نداریم ، نگاه کن خودتو ، حتی نمیتونی از تخت بلند شی ، بعد چجور میخوای بری شرکت ؟
دیدم که جونگ کوک بغض کرد و گفت :

_حالم از وقتایی که اینجور باهام حرف میزنن بهم میخوره . من شیشه نیستم که بشکنم، پس نیازی نیست همش مراقبم باشی کیم تهیونگ من از پس خودم بر میام !
+من کی گفتم تو ضعیفی خرگوش نازک نارنجی من ؟ فقط خواستم امروز رو استراحت کنی که حالت خوب بشه . من رئیس تو نیستم میفهمی ؟ من فقط نگرانتم جئون جونگ کوک!
_باشه باشه کیم تهیونگ ، اما فقط همین امروز ها ، باشه ؟
دیدگاه ها (۱)

پسر بد (61)

dark love

پارت ۳

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

رمان: قلب در تاریکی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

[چند پارتی]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط