چندپارتی
#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part¹³
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
هرقدم که به مدرسه نزدیک میشدم استرسم بیشتر میشدم یکی ازاون ور که امتحان دارم و براش هیچی نخوندم یکی هم اینکه قراره با لینو چشم تو چشم بشم
×ا.ت!
_اوه هانا سلام
×سلام...انگار برای امتحان خیلی خوندی
_نه بابا حتی یک کلمه هم نتونستم بخونم
×بیخیال از گودی زیر چشمات معلومه کل شب رو بیدار موندی و داشتی درس میخوندی
_خب بیدار که بودم ولی...درس نمیخوندم
×پس...چیکار میکردی؟
بازوم رو توی بازوش قفل کردم و به طرف مدرسه حرکت کردیم
_بیخیال...نمیخوام دیگه درموردش فکر کنم
×باشه. ولی دستت چیشده؟
_ها؟هیچی دیشب خوردم زمین
همینکه به سمت جلو حرکت میکردیم لینو و دوستاش رو دیدیم که با قیافه های جدی و عصبی به سمت مدرسه میرفتن همینکه لینو رو دیدم قلبم به تپش افتاد
(پرش زمانی به زنگ امتحان)
×وایی خیلی برای امتحان استرس دارم
_منم همینطور اگه گند بزنیم چی؟
×معلم الان هاست که با برگه بیاد بیا یکم بخونیم
_باشه
ویو لینو
نمیتونم دست از نگاه کردن به ا.ت بردارم.
لعنتی چرا انقدر جذابه؟
*هی لینو چرا انقدر به ا.ت نگاه میکنی؟
+هاا؟من اصلا به اون نگاه نکردم
^لینو
+چته؟
^احیانا از ا.ت خوشت میاد؟
+چی؟(جوری این رو گفت که کل کلاس برگشتن نگاهش کردن )
^پس همینطوره
+نه اصلا اینطور نیست
*اینطوری که شوکه شدی معلومه همینطوره
+چرا سر صبحی انقدر چرت میگید؟
^اگه دوستش داری چرا نمیری بهش اعتراف کنی؟
+برید اونور حوصلتون رو ندارم
(معلم وارد کلاس شد)
÷سلام بچه ها
کلاس:سلام
÷خب لطفا کتاب هاتون رو بزارید توی کیفتون تا امتحان رو شروع کنیم
(پرش زمانی به زنگ تفریح و بعد از امتحان)
ویو ا.ت
_وای چرا انقدر امتحان سخت بود؟
×مطمئنم خراب کردیم
_وایی نه
٪ا.ت
_جونگین...سلام
٪سلام امتحان چطور بود؟
×ا.ت...این کیه؟
_خب...
٪جونگینم دوست ا.ت
×خوشبختم
_کاری داشتی؟
٪اوهوم راستش خصوصیه
_(سکوت)
٪میتونی یک لحظه دنبالم بیایی؟
_عا...باشه
×ا.ت...
_هوم
×هیچی...برو
_باشه
جونگین مچ دستم رو گرفت و منو به پشت مدرسه برد. استرس گرفتم...یعنی میخواد من رو ببره پیش لینو؟؟نه اون با لینو دعوا داشت امکان نداره ولی چرا داره من رو میبره اونجا؟چرا توی همون حیاط نگفت؟
همین که داشتم فکر میکردم چرا من رو میبره اونجا من محکم چسبوند به دیوار و نزدیکم شد و کلا چند سانت بینمون فاصله بود و هنوز مچ دستم رو گرفته بود
_ج..جونگین...داری چیکار..میکنی؟
٪ا.ت راستش...من از وقتی که اومدی این مدرسه ازت خوشم اومد
_چ..چی؟
٪میشه باهم قرار بزاریم؟
_جونگین...میفهمی داری چی میگی؟
٪لطفا جواب سوالم رو بده
_(سکوت)
٪آره یا نه
_ن..نه...جونگین...لطفا ولم کن
٪چی؟چرا؟از یکی دیگه خوشت میاد؟
_نه راستش...من تو رو فقطبه چشم یک دوست میبینم
٪ا.ت...
مچ دستمو ول کرد و دیدم لینو بهش لگد زد و افتاد زمین
+داشتی چه غلطی میکردی عوضی؟
٪عوضی آشغال بار اولت نیست من رو میزنی؟
لینو روش رو برگردون طرف من
+ا.ت خوبی؟
_ها؟آ..آره
دوباره روش رو ازم گرفت به جونگین داد
+هوی!اگه یک بار دیگه نزدیکش بشی یک کاری میکنم مرغ های آسمون به حالت گریه کنن. بیا بریم ا.ت
لینو پشتش رو به جونگین کرد و حرکت کرد که ازاونجا بره ولی جونگین بلند شد به سمت لینو رفت و...
ادامه دارد...
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part¹³
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
هرقدم که به مدرسه نزدیک میشدم استرسم بیشتر میشدم یکی ازاون ور که امتحان دارم و براش هیچی نخوندم یکی هم اینکه قراره با لینو چشم تو چشم بشم
×ا.ت!
_اوه هانا سلام
×سلام...انگار برای امتحان خیلی خوندی
_نه بابا حتی یک کلمه هم نتونستم بخونم
×بیخیال از گودی زیر چشمات معلومه کل شب رو بیدار موندی و داشتی درس میخوندی
_خب بیدار که بودم ولی...درس نمیخوندم
×پس...چیکار میکردی؟
بازوم رو توی بازوش قفل کردم و به طرف مدرسه حرکت کردیم
_بیخیال...نمیخوام دیگه درموردش فکر کنم
×باشه. ولی دستت چیشده؟
_ها؟هیچی دیشب خوردم زمین
همینکه به سمت جلو حرکت میکردیم لینو و دوستاش رو دیدیم که با قیافه های جدی و عصبی به سمت مدرسه میرفتن همینکه لینو رو دیدم قلبم به تپش افتاد
(پرش زمانی به زنگ امتحان)
×وایی خیلی برای امتحان استرس دارم
_منم همینطور اگه گند بزنیم چی؟
×معلم الان هاست که با برگه بیاد بیا یکم بخونیم
_باشه
ویو لینو
نمیتونم دست از نگاه کردن به ا.ت بردارم.
لعنتی چرا انقدر جذابه؟
*هی لینو چرا انقدر به ا.ت نگاه میکنی؟
+هاا؟من اصلا به اون نگاه نکردم
^لینو
+چته؟
^احیانا از ا.ت خوشت میاد؟
+چی؟(جوری این رو گفت که کل کلاس برگشتن نگاهش کردن )
^پس همینطوره
+نه اصلا اینطور نیست
*اینطوری که شوکه شدی معلومه همینطوره
+چرا سر صبحی انقدر چرت میگید؟
^اگه دوستش داری چرا نمیری بهش اعتراف کنی؟
+برید اونور حوصلتون رو ندارم
(معلم وارد کلاس شد)
÷سلام بچه ها
کلاس:سلام
÷خب لطفا کتاب هاتون رو بزارید توی کیفتون تا امتحان رو شروع کنیم
(پرش زمانی به زنگ تفریح و بعد از امتحان)
ویو ا.ت
_وای چرا انقدر امتحان سخت بود؟
×مطمئنم خراب کردیم
_وایی نه
٪ا.ت
_جونگین...سلام
٪سلام امتحان چطور بود؟
×ا.ت...این کیه؟
_خب...
٪جونگینم دوست ا.ت
×خوشبختم
_کاری داشتی؟
٪اوهوم راستش خصوصیه
_(سکوت)
٪میتونی یک لحظه دنبالم بیایی؟
_عا...باشه
×ا.ت...
_هوم
×هیچی...برو
_باشه
جونگین مچ دستم رو گرفت و منو به پشت مدرسه برد. استرس گرفتم...یعنی میخواد من رو ببره پیش لینو؟؟نه اون با لینو دعوا داشت امکان نداره ولی چرا داره من رو میبره اونجا؟چرا توی همون حیاط نگفت؟
همین که داشتم فکر میکردم چرا من رو میبره اونجا من محکم چسبوند به دیوار و نزدیکم شد و کلا چند سانت بینمون فاصله بود و هنوز مچ دستم رو گرفته بود
_ج..جونگین...داری چیکار..میکنی؟
٪ا.ت راستش...من از وقتی که اومدی این مدرسه ازت خوشم اومد
_چ..چی؟
٪میشه باهم قرار بزاریم؟
_جونگین...میفهمی داری چی میگی؟
٪لطفا جواب سوالم رو بده
_(سکوت)
٪آره یا نه
_ن..نه...جونگین...لطفا ولم کن
٪چی؟چرا؟از یکی دیگه خوشت میاد؟
_نه راستش...من تو رو فقطبه چشم یک دوست میبینم
٪ا.ت...
مچ دستمو ول کرد و دیدم لینو بهش لگد زد و افتاد زمین
+داشتی چه غلطی میکردی عوضی؟
٪عوضی آشغال بار اولت نیست من رو میزنی؟
لینو روش رو برگردون طرف من
+ا.ت خوبی؟
_ها؟آ..آره
دوباره روش رو ازم گرفت به جونگین داد
+هوی!اگه یک بار دیگه نزدیکش بشی یک کاری میکنم مرغ های آسمون به حالت گریه کنن. بیا بریم ا.ت
لینو پشتش رو به جونگین کرد و حرکت کرد که ازاونجا بره ولی جونگین بلند شد به سمت لینو رفت و...
ادامه دارد...
- ۳.۰k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط