دردم جوان زخمم کهن ، سوزم هویدا در سخن
دردم جوان زخمم کهن ، سوزم هویدا در سخن
دلدار من پیمان شکن ، بیچاره دل بیچاره من!
جسمم در آغوش هوس، جانم همه درد است وبس
بیچاره جان بیچاره تن، بیچاره دل بیچاره من!
در حسرت جانان من ، پروانه گشته جان من
رویش چو شمع انجمن ، بیچاره دل بیچاره من!
تا او به صحرا پا نهاد ،هر سرو در پایش فتاد
رونق فتاد از یاسمن ، بیچاره دل بیچاره من!
داد از دل بی رحم او ، گردیده جانم سهم او
لیک او نگردد سهم من ،بیچاره دل بیچاره من!
گوید رقیبم هر زمان ، برچشم او خیره نمان
بر زلف او چنگی مزن ، بیچاره دل بیچاره من!
دلدار من پیمان شکن ، بیچاره دل بیچاره من!
جسمم در آغوش هوس، جانم همه درد است وبس
بیچاره جان بیچاره تن، بیچاره دل بیچاره من!
در حسرت جانان من ، پروانه گشته جان من
رویش چو شمع انجمن ، بیچاره دل بیچاره من!
تا او به صحرا پا نهاد ،هر سرو در پایش فتاد
رونق فتاد از یاسمن ، بیچاره دل بیچاره من!
داد از دل بی رحم او ، گردیده جانم سهم او
لیک او نگردد سهم من ،بیچاره دل بیچاره من!
گوید رقیبم هر زمان ، برچشم او خیره نمان
بر زلف او چنگی مزن ، بیچاره دل بیچاره من!
- ۱۰.۰k
- ۳۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط