{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی پاییز می دهد، گل های روی دامنت

بوی پاییز می دهد، گل های روی دامنت
این چنین در راه، خرامان آمدن، هم رفتنت.

مانده بر شاخه، دوبرگ، چون عاشقانی در خزان
از هراس خشکی شاخه، به زیر افتادنت

دلبرا مهرت چو ماه مهر افتاده به دل
کرده تسخیرم که مستم من از این تابیدنت

رنگ چشمان، سرخی گونه، تمنای لبت
می کشد تن را شتابان، سوی گرمای تنت

بوی پاییز و صدای خش خش محزون برگ
می کند من را ز خود بیخود ، خیال بودنت

مانده ام حیران، در این پاییز افسونگر، چرا،
باد پاییزی و زیبایی رقص برگ ها،

می برد امید دیدار تو را از خاطرم
این چنین، بی آمدن ها ، هم چنان با رفتنت.
دیدگاه ها (۱)

‍ شهزاده به دنبال تو با لنگه ی کفشتباشد و تو در کنج اتاقت ...

‍ میـروم از کشــورِ چشمـان تـوچونکه تیری خوردم از مژگان توچش...

‌‌به نگاه آشنایت ، بخدا نیاز دارمچه کنم که امشب از تو تب عش...

ساغرم شکست ای ساقی، رفته ‌ام زدست ای ساقیدرمیان طوفانبرموج غ...

مردی که در کنارم بود

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

بوی پاییز می دهد، گل های روی دامنتاین چنین در راه، خرامان آم...

چقدر صدای آمدنِ پاییزشبیه صدای قدم های تو بودملتهب و مرموز و...

فصلِ پاییز است و دل تنگ است و من جا مانده ام  در حصارِ عاشقی...

فصلِ پاییز است و دل تنگ است و من جا مانده ام  در حصارِ عاشقی...

نیـمے از پاییـز را در انتـظارِ رؤیـتِ چهاردهمــین ستاره ے آس...

تاجِ مویت دستباف از شهرِ تبریز آمدهزرد و نارنجی، طلا رنگ و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط