دخترباغبان

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_63

+خودت بهش بگو

جیمین:نمی‌شناسمش.

+اسمش لونا هست.

جیمین:خب

+خب به جمالت.

جیمین: حرف زدن با تو فایده ای نداره باید خودم دست به کار شم.
(بلند شد و رفت)

+اینا چشونه به جای اینکه بیان بگن حالت خوبه پاچه میگیرن.
نگاهی به یونگی انداختم که داشت از خواب بیدار می‌شد.
و روی تخت نشست.

+آخیی پیشی کوچولوم بیدار. شد.

ــ هااا

+هیچی

ــ چند ساعته خوابم؟

+نمی‌دونم.
یونگی از روتخت بلند شد و خواست بره که گفتم.

+کجا؟

ــ میرم یه آبی به دست و صورتم بزنم.

+من گشنمه.

ــ مگه حامله ای(نیشخند)

+ای بیشعور میگم گشنمه عوضی.

ــ باشه آروم باش الان برات غذا میخرم.

+ایششش
یونگی رفته که بلافاصله جیهو‌پ داداشم اومد.
چرا اینا نوبتی میان میرن.

جیهوپ:چیکار میکردی؟

+هیچی

جیهوپ:گشنت نیست نمیخوای برات غذا بیارم.

+نه یونگی برام میاره.

جیهوپ:همون پسره

+آره

جیهوپ:به نظر میرسه پسر خوبیه.

+آهوم
جیهوپ اومد کنارم روی تخت نشست و لب زد.

جیهوپ:دوستش داری؟

+کی گفته(استرس)

جیهوپ: خودم دیدمتون.

+چیو دید.

جیهوپ:تو بغلش خوابیده بودی.

+هیییی به بابا چیزی نگی باشه.

جیهوپ: باشه

+راستی بابا کجاس؟

جیهوپ:تا قبل اینکه به هوش بیای اینجا بود ولی کاری براش پیش اومد و رفت.

+آها

تو همین حین داشتیم حرف می‌زدیم که........

ادامه دارد.................🌱
دیدگاه ها (۳)

#دختر_باغبان🌱#پارت_64تو همین حین داشتیم حرف می‌زدیم که شوگا ...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_65+اگه بری زن بگیری منم شوهر میکنم.ــ کی...

اسلاید اول ا/ت🌱🌱🌱اسلاید دوم یونگیاسلاید سوم لونااسلاید چهارم...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_61+با سوزشی توی دستم بیدار شدم.آروم نگاه...

پارت ۳۱ات: تو.... خیلی 😡😨جیمین: من چی 😡ات: هیچی.... ترس.... ...

¹⁸پارت²my month

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط