پارت پانزدهم
ویو شوگا: اومدم پایین دیدم لونا خوابیده رفتم زانو زدم جلو صورتش بهش خیره شدم خیلی خوشگل بود واقعا خیلی خوشحالم که تونستم بهش اعتراف کنم الان خوشحال ترین ادمه روی زمینم چون هم کسی که عاشقشمو کنارم دارم هم قراره دوتا بچه گوگولی داشته باشیم بوسه ای روی پیشونیش زدم و براید بغلش کردم و بردمش بالا داخل اتاق خواب گذاشتمش رو تخت و لحافو کشیدم روش از اتاق اومدم بیرونو رفتم داخل سالن نشستم و کارمو ادامه دادم بعد چند دقیقه کار کردن یهو گوشیم زنگ خورد گوشی رو از رو میز برداشتم دیدم دستیار هوانگ داره زنگ میزنه گوشی رو جواب دادمو گفتم : بله چیشده هوانگ هوانگ گفت: سلام قربان ببخشید مزاحم شدم یه خبری به دستم رسیده که لازم دونستم بهتون بگم کنجکاو گفتم : چیشده بگو گفت: قربان یکی از افرادمون گفت که پارک نایون از زندان فرار کرده و دنبال انتقام گرفتن از خانوم کیمه گفتم: چیی؟؟ یعنی چی فرار کرده پس اون پلیسای اونجا چیکار میکردن گفت: مثل اینکه با یکی تو زندان دست به یکی کرده و بهش گفته که اگه فرار کنه بهش پول میده اونم بهش کمک کرده و زمانی که پلیسا شیفتشونو عوض میکنن کمکش میکنه و فراریش میده لعنتی گفتمو بهش گفتم: باشه محافظا رو دوبرابر کنین برای خونه و خانوم کیم هرجا که خواست بره براش دوتا محافظ بزار گفت: چشم قربان همه چیزو اماده میکنم امر دیگه ای نیست قربان گفتم: نه گفت: خداحافظ گفتم: خداحافظ بعد گوشیو قطع کردم و گوشی رو پرت کردم رو مبل باید حواسم خیلی جمع باشه از این به بعد لونا رو باید ببرم با خودم شرکت اینجوری جلو چشم خودمه و خیالم راحته نمیزارم کوچیک ترین اسیبی به لونا و بچه ها برسه حواسمو جمع میکنم از این به بعد حواسمو دادم به کارم کارامو انجام دادم ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت دهه بلند شدم از رو مبل رفتم تو آشپزخونه تا ناهار درست کنم دکتر گفته بود برای لونا سبزیجات و گوشت و مرغ مفیده پس من شروع کردم درست کردن گوشت براش با سوپ سبزیجات ، همه چیزو اماده کردمو شروع کردم درست کردن غذا
- ۱۴۳
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط