#بی‌اعتماد_3

#بی‌اعتماد_3

از سر عصبانیت دستی رو صورتش کشید
و گوشی رو سمت من گرفت

با صدای بلند
-اینا چیه... اینا چیه هاااااا

دستمو گذاشتم رو دهنم و هین بلندی کشیدم همش سرمو تکون میدادم و اشکام همینجوری پشت سر هم میریخت..

اون من نبودم
من هیچوقت حتی فکر خیانت کردن به کوک هم نکردم
من دوستش دارم
چرا! چرا باید همچین کار احمقانه ای بکنم

فورا گوشی رو برگردوند و با کسی تماس گرفت

-الو...
میخوام برای فردا به یکی از محضرها درخواست طلاق بدی..

وقتی این حرفشو شنیدم نگاهمو به چشماش دادم که انقد با نفرت نگام میکرد..

-میخوام طلاق بگیرم..

بعد کمی مکث با صدای بلندی که باعث شد بلرزم گفت:
ینی چی که نمیشه طلاق بگیری!
من اختیار زندگی خودمو ندارم!؟

بعد از چند دقیقه صحبت کردن پوفی کشید و گوشی رو قطع کرد..

خنده کوتاهی کرد و گفت:
-درسته! من برای یسری از کارای بازاریم باید متاهل باشم..
سرشو سمتم چرخوند و ادامه داد
_ مسخرس
نمیتونم ازت طلاق بگیرم
فقط بخاطر کارم

بدون هیچ حرفه دیگه ای به سمت اتاقمون رفت
رو دو تا زانوهام نشستم و سرمو انداختم پایین
اخه چرا باید اون دختره.. بیاد و زندگی مارو نابود کنه
چرا!؟

با شنیدن صدای پای کسی سرمو بلند کردم
جونگ کوک چمدونمو انداخت جلوم
بهش نگاهی انداختم که گفت:

-نمیتونیم طلاق بگیرم
ولی میتونیم دور از هم زندگی کنیم..

اون چیکار داشت میکرد!
من تو کره کسیو ندارم باید این موقع شب کجا برم!؟
دیدگاه ها (۴)

Iove and the moonPart46صدای در امد خوشکم زدیونا با چشمانی پر...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نوزدهم: مردی که هرگز نمُردجونگ‌کوک ا...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁹....

به زیباییه مشکی

عشق من p57کوک برگشت سمتم کوک:چون که تو چی با خودم کلنجار میر...

the first lie

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁶و من..انگار تشنه اون بوسـ‌ه بودم..تشن...

چند پارتی (درخواستی)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط