#سایه_ای_در_خانه_چئون
#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_22
«پس پدرم داشت دنبال عموی من میگشت؟»
جههون سر تکان داد.
«به نظر میرسه او یکی از نفرات اصلی پشت پروژهی جعلی سونگهه بوده.»
یونا دفترچه را محکمتر در دست فشرد.
«یعنی ممکنه قاتل بابام…»
جههون حرفش را قطع کرد:
«ممکنه کسی باشه که بیشتر از همه بهش اعتماد داشت.»
یونا حس کرد هوای اتاق سنگینتر شد.
همان لحظه، صدای آرامی از بیرون شنیده شد.
تق…
هر دو یخ زدند.
بعد دوباره:
تق… تق…
کسی پشت در بود.
جههون چراغقوه را خاموش کرد و با اشاره از یونا خواست عقب برود.
# part_22
«پس پدرم داشت دنبال عموی من میگشت؟»
جههون سر تکان داد.
«به نظر میرسه او یکی از نفرات اصلی پشت پروژهی جعلی سونگهه بوده.»
یونا دفترچه را محکمتر در دست فشرد.
«یعنی ممکنه قاتل بابام…»
جههون حرفش را قطع کرد:
«ممکنه کسی باشه که بیشتر از همه بهش اعتماد داشت.»
یونا حس کرد هوای اتاق سنگینتر شد.
همان لحظه، صدای آرامی از بیرون شنیده شد.
تق…
هر دو یخ زدند.
بعد دوباره:
تق… تق…
کسی پشت در بود.
جههون چراغقوه را خاموش کرد و با اشاره از یونا خواست عقب برود.
- ۱۴۱
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط