Part
Part:102
تهیونگ : بخواب خشگل بخواب
لارا : شبت بخیر
ویو فردا صبح
آجوما : بفرمائید صبحانه
تهیونگ : واو آجوما چه کرده
آجوما : بفرمائید (خنده)
لورا : مامانی
آجوما ؛ بله دخترم بله
لورا : مامان دیروز از بابا یچی شندیم یا بهتره بگم وقتی مست بود گفت
آجوما ؛ چی گفت(نگران)
لورا : گفت گفت که خواهر دارم
آجوما : چی چی گفت(نگران )
لورا : خب بهتره بگم اینجوری گفت شب مست توی حیاط نشسته بود داشت با خودش حرف میزد تو حرفاش گفت یعنی دخترم کجاست چرا ولش کردم چرا مثل لورا نگهش نداشتم و تو آغوش خوانواده بزرگش نکردم
آجوما : عاره یه خواهر داری ولی فراموشش کن (ناراحت)
لورا : چرا میتونیم پیداش کنیم (بغض )
آجوما : نمیشه نمیشه (ناراحت )
لورا : من پیداش میکنم میبینی
آجوما : نکن زندگیشو خراب نکن اون خوانواده واقعیشو پیدا کرده منو تورو چیکار میخواد(بغض)
لورا : نه برام مهم نیست پیداش میکنم هرجور شده
آجوما : نمیتونی دخترم تلاش نکن
لورا : خواهیم دید
لارا : خب من امروز کلی کار دارم باید برم
هانی : منم باید نینا رو ببرم دکتر
سوبین : هعی منم شاید رفتم بیرون ولی الان نه
تهبونگ : کوک پاشو پاشو بریم
کمک: ای وزق سمی اومدم
تهیونگ : هار هار گمشو بیا دم خر
لارا : رفتم اتاق وسایل و چیدمو شروع به نقاشی کردم رنگای مختلف و گوناگون رو روی بوم میزدم یا بعضی وقتا رنگارو قاطی میکردم و رنگ جدیدی درست میکردم بدون این که فکر کنم میکشیدم. رنگای مخلوط شده رو روی بوم میزدم گاهی رنگا باب دلم نبود و با اضافه کردن رنگای دیگه قشنگش میکردم بعد چند ساعت به نقاشی نگاه کردم یه خوانواده شاد رو کشیده بودم اما این خوانواده صورت نداشت نمیدونستم به جای صورتش چی بکشم اخه خداااا کمک کن دیگه خسته شدم کوفته شدم.
تهیونگ : بخواب خشگل بخواب
لارا : شبت بخیر
ویو فردا صبح
آجوما : بفرمائید صبحانه
تهیونگ : واو آجوما چه کرده
آجوما : بفرمائید (خنده)
لورا : مامانی
آجوما ؛ بله دخترم بله
لورا : مامان دیروز از بابا یچی شندیم یا بهتره بگم وقتی مست بود گفت
آجوما ؛ چی گفت(نگران)
لورا : گفت گفت که خواهر دارم
آجوما : چی چی گفت(نگران )
لورا : خب بهتره بگم اینجوری گفت شب مست توی حیاط نشسته بود داشت با خودش حرف میزد تو حرفاش گفت یعنی دخترم کجاست چرا ولش کردم چرا مثل لورا نگهش نداشتم و تو آغوش خوانواده بزرگش نکردم
آجوما : عاره یه خواهر داری ولی فراموشش کن (ناراحت)
لورا : چرا میتونیم پیداش کنیم (بغض )
آجوما : نمیشه نمیشه (ناراحت )
لورا : من پیداش میکنم میبینی
آجوما : نکن زندگیشو خراب نکن اون خوانواده واقعیشو پیدا کرده منو تورو چیکار میخواد(بغض)
لورا : نه برام مهم نیست پیداش میکنم هرجور شده
آجوما : نمیتونی دخترم تلاش نکن
لورا : خواهیم دید
لارا : خب من امروز کلی کار دارم باید برم
هانی : منم باید نینا رو ببرم دکتر
سوبین : هعی منم شاید رفتم بیرون ولی الان نه
تهبونگ : کوک پاشو پاشو بریم
کمک: ای وزق سمی اومدم
تهیونگ : هار هار گمشو بیا دم خر
لارا : رفتم اتاق وسایل و چیدمو شروع به نقاشی کردم رنگای مختلف و گوناگون رو روی بوم میزدم یا بعضی وقتا رنگارو قاطی میکردم و رنگ جدیدی درست میکردم بدون این که فکر کنم میکشیدم. رنگای مخلوط شده رو روی بوم میزدم گاهی رنگا باب دلم نبود و با اضافه کردن رنگای دیگه قشنگش میکردم بعد چند ساعت به نقاشی نگاه کردم یه خوانواده شاد رو کشیده بودم اما این خوانواده صورت نداشت نمیدونستم به جای صورتش چی بکشم اخه خداااا کمک کن دیگه خسته شدم کوفته شدم.
- ۴.۱k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط