Part
Part:103
هانی : نینا بردم بیمارستان تا واکسنش رو بزنن بردمش داخل اتاق هعی گریه و بی تابی میکرد همین که پرستار اومد سمتش گریش بیشتر منم نمیتونستم تحمل کنم اما مجبور بودم پرستار آستینشو زد بالا و گفت
پرستار : چرا دستش سرخه؟
هانی : نمیدونم همیشه اینجوری بوده
پرستار : نمیشه خطرناکه قبلش برو یه آزمایش بگیر جوابم من خودم الان درست میکنم میارم
هانی : خب باشه
نینا : مامایی من نوموخوام
هانی : باشه دخترم باشه
هانی : پرستار اومد آزمایشو گرفت و رفت
چند دقیقه بعد
پرستار : باورم نمیشه
هانی : چی شده
پرستار : خانوم نمیدونم چجور بگم
هانی : بگو ببینم
پرستار : بچتون سرطان خون داره باید هرچه زود تر درمان بشه خطرناکه
هانی : چی میگی خفه شو دروغ میگی(بغض)
پرستار : شرمنده
هانی : نه(گریه)
نینا : مامایی چیشوده (گریه)
هانی : مامانی گریه نکن من پیشتم ناراحت نشو مامانی(بغض
نینا : مامایی بلیم(بریم)شهل بازی(شهربازی )
هانی : بریم قشنگم بریم(خنده بغض)
ویو سوبین
سوبین : رو تخت تو اتاق نشسته بودم و با خودم کلنجار میرفتم که گوشیم زنگ خورد بهههه تو موخی بود جواب دادم
سوبین : الوو
الکس : سلام روح خشگل من چطوری
سوبین : حرف مفت نزن(خوشحال)
الکس : باشه خشگلم یه ساعت دیگه جلو درم
سوبین : جلوی در باشه
الکس : خدافظ خشگلم
سوبین : خدافظ
سوبین : یا خود خدا بدو سوبین رفتم حموم یه دوش کوچولو گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم لباس چی بپوشم خدااا گشتم گشتم آها پیدات کردم یه دامن مشکی کوتاه مشکی با یه کراپ زنجیر دار مشکی پوشیدم آرایشمو کردم که گوشیم زنگ خورد تو موخی
سوبین : بله بله
الکس : کجا موندی خشگلم
سوببن : آه اومدم دیگه خدافظ
سوبین : گوشیو قطع کردمو رفتم پایین
مادرته : اوهو خانوم کجا تیپ زدی؟
سوبین : گفتم که میرم بیرون
مادرته : منم میام
سوبین : مهمونی
مادرته : عاو مست برنگردی خونه شبه کسی نیست بیارتت
سوبین : باشه باشه باییی
سوبین : بدو بدو رفتم که دیدم جلو دروازه وایستاده رفتم سمتش درو باز کردمو سوار ماشین شدم
الکس : چقدر خشگل شدی
سوبین : حرف نزن برو
الکس : چشم پرنسس ولی لباست خیلی باز نیست؟
سوبین : نه
الکس : کاش جلو خودم اینطوری باشی ولی الان میریم جایی که شلوغه نمیخوام اینجور لباست باز باسه
سوبین : هوی حق نداری گیر بدی خوشم نمیاد اصلا منو پیاده کن
الکس : باشه باشه خودم حواسم هست کسی چپ نگات نکنه
چند دقیقه بعد
سوبین : اینجاست
الکس : عاره گفتم بیاییم یکم خوشگذرونی
سوبین : این اخلاقت خوبه (خنده)
الکس : بپر پایین
سوبین : رفتیم داخل یه بار بزرگ بود بوی سیگار الکل و دخترا و پسرایی که مثل دیونه ها رفتار میکردن یا دخترایی که خودشونو به پسرا میچسبوندن و یا پسرایی که سعی داستن به دخترا نزدیک شن
سوبین :(عصبی)همیشه اینجایی
هانی : نینا بردم بیمارستان تا واکسنش رو بزنن بردمش داخل اتاق هعی گریه و بی تابی میکرد همین که پرستار اومد سمتش گریش بیشتر منم نمیتونستم تحمل کنم اما مجبور بودم پرستار آستینشو زد بالا و گفت
پرستار : چرا دستش سرخه؟
هانی : نمیدونم همیشه اینجوری بوده
پرستار : نمیشه خطرناکه قبلش برو یه آزمایش بگیر جوابم من خودم الان درست میکنم میارم
هانی : خب باشه
نینا : مامایی من نوموخوام
هانی : باشه دخترم باشه
هانی : پرستار اومد آزمایشو گرفت و رفت
چند دقیقه بعد
پرستار : باورم نمیشه
هانی : چی شده
پرستار : خانوم نمیدونم چجور بگم
هانی : بگو ببینم
پرستار : بچتون سرطان خون داره باید هرچه زود تر درمان بشه خطرناکه
هانی : چی میگی خفه شو دروغ میگی(بغض)
پرستار : شرمنده
هانی : نه(گریه)
نینا : مامایی چیشوده (گریه)
هانی : مامانی گریه نکن من پیشتم ناراحت نشو مامانی(بغض
نینا : مامایی بلیم(بریم)شهل بازی(شهربازی )
هانی : بریم قشنگم بریم(خنده بغض)
ویو سوبین
سوبین : رو تخت تو اتاق نشسته بودم و با خودم کلنجار میرفتم که گوشیم زنگ خورد بهههه تو موخی بود جواب دادم
سوبین : الوو
الکس : سلام روح خشگل من چطوری
سوبین : حرف مفت نزن(خوشحال)
الکس : باشه خشگلم یه ساعت دیگه جلو درم
سوبین : جلوی در باشه
الکس : خدافظ خشگلم
سوبین : خدافظ
سوبین : یا خود خدا بدو سوبین رفتم حموم یه دوش کوچولو گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم لباس چی بپوشم خدااا گشتم گشتم آها پیدات کردم یه دامن مشکی کوتاه مشکی با یه کراپ زنجیر دار مشکی پوشیدم آرایشمو کردم که گوشیم زنگ خورد تو موخی
سوبین : بله بله
الکس : کجا موندی خشگلم
سوببن : آه اومدم دیگه خدافظ
سوبین : گوشیو قطع کردمو رفتم پایین
مادرته : اوهو خانوم کجا تیپ زدی؟
سوبین : گفتم که میرم بیرون
مادرته : منم میام
سوبین : مهمونی
مادرته : عاو مست برنگردی خونه شبه کسی نیست بیارتت
سوبین : باشه باشه باییی
سوبین : بدو بدو رفتم که دیدم جلو دروازه وایستاده رفتم سمتش درو باز کردمو سوار ماشین شدم
الکس : چقدر خشگل شدی
سوبین : حرف نزن برو
الکس : چشم پرنسس ولی لباست خیلی باز نیست؟
سوبین : نه
الکس : کاش جلو خودم اینطوری باشی ولی الان میریم جایی که شلوغه نمیخوام اینجور لباست باز باسه
سوبین : هوی حق نداری گیر بدی خوشم نمیاد اصلا منو پیاده کن
الکس : باشه باشه خودم حواسم هست کسی چپ نگات نکنه
چند دقیقه بعد
سوبین : اینجاست
الکس : عاره گفتم بیاییم یکم خوشگذرونی
سوبین : این اخلاقت خوبه (خنده)
الکس : بپر پایین
سوبین : رفتیم داخل یه بار بزرگ بود بوی سیگار الکل و دخترا و پسرایی که مثل دیونه ها رفتار میکردن یا دخترایی که خودشونو به پسرا میچسبوندن و یا پسرایی که سعی داستن به دخترا نزدیک شن
سوبین :(عصبی)همیشه اینجایی
- ۵.۵k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط