{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave Season Part

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۷


دکمه سر شانه پیراهن بلند صورتی رنگ بیمارستان که در تن یه سول بود را جونگ کوک باز کرد، مادر جوان دهن بچه را به سینه اش نزدیک کرد
لحظه‌ای که لب‌های کوچک و لرزان نوزاد، گرمای آغوش مادر را کشف کرد و برای اولین بار شروع به نوشیدن کرد، جرقه‌ای از حسی ناشناخته تمام وجود یه سول را تکان داد.
نفس مادر جوان در سینه حبس شد این فقط یک نیاز بیولوژیک نبود این جاری شدنِ عصاره‌ی جانش در رگ‌های موجودی بود که تا چند ساعت پیش بخشی از بدنش بود. حس عجیبی داشت ترکیبی از دردِ شیرینِ انقباض و آرامشی که مثل موجی نرم از نوک انگشتان پایش تا عمق قلبش بالا می‌آمد.
یه سول سرش را خم کرد و به دخترش خیره شد. موهای تیره و لطیف نوزاد روی بازوی او ریخته بود و تضاد رنگ موها با پوست ظریفش، صحنه‌ای دلنشین خلق کرده بود. دخترک با ولع و پشتکار عجیبی شیر می‌خورد و با هر مکیدن، دست‌های کوچکش را که شبیه گلبرگ‌های مینیاتوری بود، روی سینه یه سول می‌فشرد.
یه سول با احتیاط، طوری که انگار می‌ترسید این لحظه‌ی زیبا از دست برود، با نوک انگشت گونه‌ی مخملی و سرخِ نوزاد را نوازش کرد. در آن لحظه، او دیگر آن یه سول سابق نبود او سرچشمه‌ی زندگی بود. تمام آن ترس‌ها، خستگی‌ها و دردهای زایمان در برابر این پیوندِ بی‌صدا، ناچیز به نظر می‌رسیدند.
در دل گفت: بخور عزیزِ دلم... از جون من بنوش تا بزرگ بشی
قطره اشکی از گوشه چشمش چکید و روی موهای تیره دخترک گم شد. یه سول در آن لحظه فهمید که هیچ عشقی در جهان به اندازه‌ی این لحظه، خالص و بی‌تمنا نیست. او حالا نه تنها مادر، بلکه تمامِ دنیای این موجود کوچک بود و این مسئولیت، زیباترین باری بود که تا به حال بر دوش کشیده بود، جونگ کوک دست دوره شانه همسرش حلقه کرد و بوسه ای بر موهایش گذاشت...
دیدگاه ها (۰)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۸عصر‌ ساعت 15؛5 هویون جرعه ای از ق...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۹هویون کلافه اوفی کشید و سرش را به...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۶جونگ کوک با نرمی و آرامش با دستش ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۵بلاخره انتظار جونگ کوک به پایان ر...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۴درست در لحظه‌ای که یه سول گمان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط