{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر بدنیا نمی آمدم

اگر بدنیا نمی آمدم
هر یک از استخوانهایم از آن دیگری است؛

و شاید که آنها را دزدیده ام...

و فکر می کنم اگر من به دنیا نیامده بودم

شاید فقیر دیگری می توانست قهوۀ خود را بنوشد..

در این ساعت سرد هنگامی که زمین،

بوی غبار انسانی را می دهد و چنین غمگین است،

ای کاش می توانستم بر تمامی درها بکوبم

واز کسی، نمی دانم چه کس، تقاضای بخشایش کنم

و برایش نان های کوچک تازه بپزم

اینجا

در تنور قلبم



سزار والیه خو
دیدگاه ها (۱)

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉-𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉-𝒆 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو) پارت𝟗...برای باکوگو دی...

بوی شعر مستم میکند بوی شعر همراهیم میکند بی هیچ توقعی ...رضا...

" من دانه ها را نخوردم و نمی دانم که چرا نصف انبار خالی شده ...

﷽#آقاجانم🍁مجنون شدم که راهی صحرا کنی مراگاهی غبار جاده لیلا ...

زنی پسرش به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری ندا...

4‬: داستانی آموزنده از انعکاس اعمال انسان - نان و مرد گوژپشت...

* photo & text by me ;) *باذن الله ... بسم الله ...زیبا مهرب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط