پارت ⑧⑨
پارت ⑧⑨
سمت چمدونامون رفتیم و گرفتیمشون.
چانگبین : مینهو با جیسونگ بیاین بریم خونه ما ، امشب باهم شام بخوریم
مینهو : لازم نکرده
چانگبین هیونگ با تعجب به مینهو خیره شد فلیکس جلو اومد و بازوی مینهو رو گرفت
فلیکس : هیونگ تو چت شده؟
مینهو با خشم زیاد دستش رو از دست فلیکس کشید و با صدای تقریبا بلندی گفت
مینهو : دست به من نزن فهمیدی؟
سونگمین هم جلو اومد
سونگمین : مینهو چته ؟؟ چرا اینطوری میکنی؟؟
مینهو : یه چیزی رو توی گوشتون فرو کنین ، از الان به بعد دیگه نمیخوام هیچکدومتون رو ببینم ، فهمیدین؟؟ دیگه نه به من نزدیک میشین نه به جیسونگ.
توی شرکت هم فقط به عنوان همکار کار میکنیم سریع دستمو کشید و منو با خودش برد.
تموم شد ، همه چی تموم شد دیگه حتی دوست و آشنا هم ندارم.
دوباره تنها شدم ، مثل ۱۵ سال پیش توی
یه خونه تنها و زندانی.
چرا...آخه چرا اونارو از خودمون دور کرد ، اونا دوست و تنها آشنا های ما هستن پس چراااا؟؟
.
.
.
وارد خونه شدیم ، بی توجه بهش توی اتاق رفتم ، مینهو چمدون به دست دنبالم اومد.
روی تخت نشستم ، مینهو وسایل هارو گوشه اتاق گذاشت و سمتم اومد.
روی تخت کنارم نشست ، به محض نشستنش کنارم ، سریع از روی تخت بلند شدمو سمت در رفتم.
یهو بلند شد و بازوم رو گرفت و محکم منو سمت خودش کشید ، یه دستش رو دور کمرم حلقه کرد و بدن هامون رو بهم چسبوند و با دست دیگه ش گردنم فشرد و جلو آوردو با زاویه دادن به سرش ، لب هاشو روی لب هام گذاشت و بوسه ی عمیقی رو شروع کرد.
محکم و تند تند لب هامو می مکید ، کاملا بی حرکت ایستاده بودمو نسبت به احساساتش بیخیال بودم.
بین مک های عمیقی که به لب هام میزد ازم جدا شد و نالید
مینهو : منو ببوس
دوباره ازم لب گرفت ، دوباره بهش توجهی نکردمو لب هامو بی حرکت گذاشتم.
دوباره از لب هام جدا شد و بلندتر و پر خواهش تر نالید
مینهو : منو ببوس... عزیزم توهم منو ببوووس
دوباره شروع به بوسیدنم کرد ، بازم بی حرکت موندم اینبار با گرفتن گازی ریزی از لب هام جدا شد و داد کشید
مینهو : منو ببوووس لعنتییی ، چرا نمی بوسیم ، هاااااان؟؟؟؟
جیسونگ : بهت که گفتم احساسات من.....
نذاشت حرفمو بزنم یهو داد کشید
مینهو : ساکت شوووووو ، نمیخوام چیزی بشنوممممم
دستامو روی سینه ش گذاشتمو با فشار دادنش به عقب هولش دادم
جیسونگ : ولی باید بشنوی ، تو چته هااان؟ چرا اینطوری شدی؟؟ جواب بده
مینهو : چون دیگه نمیخوام از دستت بدم ، نمیخوام مثل دیوونه ها دنبالت بگردم ، تو عشقمی جیسونگ ، من دوست دارم ، هر مانعی که جلوم باشه رو کنار میزنم تا تو رو داشته باشم.
نیشخندی زدم
جیسونگ : مانع؟؟
صدامو بلند کردم
سمت چمدونامون رفتیم و گرفتیمشون.
چانگبین : مینهو با جیسونگ بیاین بریم خونه ما ، امشب باهم شام بخوریم
مینهو : لازم نکرده
چانگبین هیونگ با تعجب به مینهو خیره شد فلیکس جلو اومد و بازوی مینهو رو گرفت
فلیکس : هیونگ تو چت شده؟
مینهو با خشم زیاد دستش رو از دست فلیکس کشید و با صدای تقریبا بلندی گفت
مینهو : دست به من نزن فهمیدی؟
سونگمین هم جلو اومد
سونگمین : مینهو چته ؟؟ چرا اینطوری میکنی؟؟
مینهو : یه چیزی رو توی گوشتون فرو کنین ، از الان به بعد دیگه نمیخوام هیچکدومتون رو ببینم ، فهمیدین؟؟ دیگه نه به من نزدیک میشین نه به جیسونگ.
توی شرکت هم فقط به عنوان همکار کار میکنیم سریع دستمو کشید و منو با خودش برد.
تموم شد ، همه چی تموم شد دیگه حتی دوست و آشنا هم ندارم.
دوباره تنها شدم ، مثل ۱۵ سال پیش توی
یه خونه تنها و زندانی.
چرا...آخه چرا اونارو از خودمون دور کرد ، اونا دوست و تنها آشنا های ما هستن پس چراااا؟؟
.
.
.
وارد خونه شدیم ، بی توجه بهش توی اتاق رفتم ، مینهو چمدون به دست دنبالم اومد.
روی تخت نشستم ، مینهو وسایل هارو گوشه اتاق گذاشت و سمتم اومد.
روی تخت کنارم نشست ، به محض نشستنش کنارم ، سریع از روی تخت بلند شدمو سمت در رفتم.
یهو بلند شد و بازوم رو گرفت و محکم منو سمت خودش کشید ، یه دستش رو دور کمرم حلقه کرد و بدن هامون رو بهم چسبوند و با دست دیگه ش گردنم فشرد و جلو آوردو با زاویه دادن به سرش ، لب هاشو روی لب هام گذاشت و بوسه ی عمیقی رو شروع کرد.
محکم و تند تند لب هامو می مکید ، کاملا بی حرکت ایستاده بودمو نسبت به احساساتش بیخیال بودم.
بین مک های عمیقی که به لب هام میزد ازم جدا شد و نالید
مینهو : منو ببوس
دوباره ازم لب گرفت ، دوباره بهش توجهی نکردمو لب هامو بی حرکت گذاشتم.
دوباره از لب هام جدا شد و بلندتر و پر خواهش تر نالید
مینهو : منو ببوس... عزیزم توهم منو ببوووس
دوباره شروع به بوسیدنم کرد ، بازم بی حرکت موندم اینبار با گرفتن گازی ریزی از لب هام جدا شد و داد کشید
مینهو : منو ببوووس لعنتییی ، چرا نمی بوسیم ، هاااااان؟؟؟؟
جیسونگ : بهت که گفتم احساسات من.....
نذاشت حرفمو بزنم یهو داد کشید
مینهو : ساکت شوووووو ، نمیخوام چیزی بشنوممممم
دستامو روی سینه ش گذاشتمو با فشار دادنش به عقب هولش دادم
جیسونگ : ولی باید بشنوی ، تو چته هااان؟ چرا اینطوری شدی؟؟ جواب بده
مینهو : چون دیگه نمیخوام از دستت بدم ، نمیخوام مثل دیوونه ها دنبالت بگردم ، تو عشقمی جیسونگ ، من دوست دارم ، هر مانعی که جلوم باشه رو کنار میزنم تا تو رو داشته باشم.
نیشخندی زدم
جیسونگ : مانع؟؟
صدامو بلند کردم
- ۴.۷k
- ۲۸ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط