{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

soled

"soled"

پارت ۱۸
جیمین : ببین اصلان نگران نباش هیچ اتفاق ناخوشایندی قرار نیست برات بیفته بهم اعتماد کن
ا.ت : من نمیتونم...دوباره اون وضعیت رو تحمل کنممم (زدی زیر گریه ) هنوز بدنم درد می‌کنه ، چهره هاشون از سرم بیرون نمیره ، اون وضعیت وحشتناک رو هیچ وقت یادم نمیره (همراه با گریه)
لطفا....لطفا این کارو نکن ...
جیمین اومد سمتت و بغلت کرد و سرت رو به سینش فشرد و شروع به نوازش کرد....
جیمین : هیش...گریه نکن....من حواسم بهت هست ،
من حواسم به دختر کوچولوم هست🖤
(تو نمی‌دونستی تمام این ها فقط ی نقشس برای این که جیمین انتقام تو رو بگیره💥)
جیمین : دیگه نبینم دختر کوچولوم گریه کنه ها من همیشه حواسم بهت هست و نمی‌زارم کسی بهت آسیب بزنه

ساعت ۷ عصر :
ویو ا.ت :
لباسم رو پوشیده بودم خیلی زیبا شده بودم ،✨
ی آرایش لایت ولی زیبا هم داشتم ، ترکیب جذابی شده بود
درحال برانداز کردن خودم تو آینه بودم تا ببینم چیزی کم نداشته باشم....که با صدای در زدن به خودم اومدم بله ، بفرمایید
ناگهان جیمین کمی سرش رو از لای در آورد بیرون و لبخند محوی زد ، تو هم از اینه چشت بهش خورد
ا.ت : آه جیمیناااا
جیمین آروم اومد سمتت و از پشت دستای مردونش رو دور کمرت حلقه کرد از اینه بهت نگاه کرد
دوست دختر من چطوره؟!
ا.ت کمی خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین 💘
جیمین : خیلی زیبا شدی...
ا.ت : وایی مرسییی💖 تو هم خیلی جذاب شدی ... 💫
جیمین از تو آینه بهت خیره شده بود چشماش رو هعی رو بدنت میچرخوند ...
دیگه نتونست تحمل کنه که دستاتو گرفت چسبوند به دیوار بقل آینه و دستات رو بالای سرت نگه داشت...
دیدگاه ها (۶)

"soled"پارت ۱۹نمیتونست نمیتونست این حجم از زیبایی رو تحمل کن...

درخواستی هاتون برای فیک و سناریو اینجا میتونید کامنت کنید که...

سناریو درخواستی :وقتی عضو هشتمی و برا اولین بار میخوای با اع...

"soled"پارت ۱۷خواستی از در خارج بشی که یاد ی چیزی افتادیا.ت ...

صبح ویو جیمین از خواب بیدار شدم دیدم ا،ت تو بغلمه خیلی خوشحا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط